ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٨٨ - زندگانى ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام
جان سپارم).
٤-
يعقوب بن جعفر بن ابراهيم گويد: خدمت موسى بن جعفر عليه السلام بودم كه مردى نصرانى نزد آن حضرت آمد، مادر عريض (وادى مدينه) بوديم، نصرانى عرضكرد: من از شهرى دور و سفرى پر مشقت نزد شما آمدهام، و ٣٠ سالست كه از پروردگارم درخواست ميكنم كه مرا ببهترين دينها و بسوى بهترين و داناترين بندگان خود هدايت كند، تا آنكه شخصى در خواب من آمد و مردى را كه در علياء دمشق است بمن معرفى كرد.
من نزدش رفتم و با او سخن گفتم، او گفت: من از تمام همكيشان خود داناترم ولى از من داناتر هم هست: من گفتم: مرا بكسى كه از تو داناتر است رهبرى كن، زيرا مسافرت براى من دشوار و سنگين نيست من تمام انجيل و مزامير داود و چهار سفر از تورات و ظاهر تمام قرآن را خواندهام.
دانشمند بمن گفت: اگر علم نصرانيت را ميخواهى، من از تمام عرب و عجم بآن داناترم، و اگر علم يهوديت خواهى باطى بن شرحبيل سامرى در اين زمان داناترين مردمست. و اگر علم اسلام و تورات و انجيل و زبور و كتاب هود و هر كتابى كه بر هر پيغمبرى در زمان تو و زمانهاى ديگر نازل شده و هر خبرى كه از آسمان نازل شده كه كسى آن را دانسته يا ندانسته و در آنست بيان هر چيز و شفاء براى جهانيان و رحمت براى رحمت جو و مايه بصيرت كسى كه خدا خير او را خواهد و انس با حق است، اگر چنين شخصى را ميخواهى