ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٧٩ - زندگانى ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد عليه السلام
از اين رو ممكن است شيعيان گاهى در مصيبات جزع و بيتابى كنند و سخنى بر خلاف رضاى خدا گويند، و گناهى بر آنها نوشته شود، لذا امام باقر عليه السلام براى آنها از خدا آمرزش مىطلبد و يا آمرزش آن حضرت تنها از نظر احترام بآنهاست، بجهت مقام و درجهاى كه در اين شكيبائى نزد خدا پيدا ميكنند. و نظير اين مضمون روايت ١٧٠٦ اين كتابست كه در جلد سوم در باب صبر ان شاء اللَّه تعالى بيان مىشود.
٢-
مفضل بن عمر گويد: ابو جعفر منصور (خليفه عباسى) بحسن بن زيد كه از طرف او والى مكه و مدينه بود، پيغام داد كه: خانه جعفر بن محمد را بسوزان، او بخانه امام آتش افكند و بدر خانه و راه رو سرايت كرد، امام صادق عليه السلام بيرون آمد و در ميان آتش گام برداشته راه ميرفت و ميفرمود: منم پسر أعراق الثرى منم پسر ابراهيم خليل اللَّه (كه آتش نمرود بر او سرد و سلامت گشت).
توضيح
- أعراق الثرى بمعنى ريشههاى در زمين است و آن لقب اسماعيل پيغمبر است و شايد جهتش اينست كه اولاد اسماعيل مانند رگ و ريشه در اطراف زمين پراكنده شدند و افتخار امام صادق عليه السلام باو از اين نظر است كه او فرزند شريف و گرامى جناب ابراهيم است.
٣-
رفيد غلام يزيد بن عمرو بن هبيره گويد: ابن هبيره بر من غضب كرد و قسم خورد كه مرا بكشد من از او گريختم و بامام صادق عليه السلام پناهنده شدم و گزارش خود را بحضرت بيان كردم، امام بمن فرمود: برو و او را از جانب من سلام برسان و باو بگو: من غلامت رفيد را پناه دادم، با خشم خود باو آسيبى مرسان، بحضرت عرضكردم: قربانت گردم او اهل شامست و عقيده پليدى دارد، فرمود: چنان كه بتو ميگويم نزدش برو، من راه را در پيش گرفتم، چون به بيابانى رسيدم، مرد عربى بمن رو آورد و گفت كجا ميروى؟ من چهره مرديكه كشته شود در تو ميبينم، آنگاه گفت: دستت را بيرون كن، چون بيرون كردم، گفت: دست مرديست كه كشته مىشود، سپس گفت: پايت را نشان ده، چون نشان دادم، گفت پاى مرديست كه كشته مىشود، باز گفت: تنت را ببينم، چون تنم را ديد. گفت: تن مرديست كه كشته شود آنگاه گفت: زبانت را بيرون كن، چون بيرون آوردم، گفت: برو كه باكى بر تو نيست، زيرا در زبان