ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٧١ - زندگانى على بن الحسين عليهما السلام
گذشت دار فانى را) داشت، بمحمد عليه السلام فرمود: پسر جانم! برايم آب وضوئى بياور، من برخاستم و آب وضوئى برايش آوردم فرمود: اين را نميخواهم، زيرا در آن مرداريست، من رفتم و چراغ آوردم، ديدم موش مردهئى در آن افتاده است، آب وضوى ديگرى برايش آوردم، فرمود: پسر جان! اين همان شبى است كه مرا وعده دادهاند و سفارش كرد كه براى شترش اصطبلى ساخته شود و علوفهاش آماده شود سپس خودم در آنجايش بردم، چيزى نگذشت كه شتر بيرون آمد و بر سر قبر رفت و گردن روى آن نهاد و ناله كرد و ديدگانش پر از اشك شد.
نزد محمد بن على (امام باقر عليه السلام) آمدند و گفتند: شتر از اصطبل خارج شده است، حضرت نزدش آمد و فرمود: اكنون خاموش باش و برخيز بارك اللَّه بتو. شتر برنخاست، و آن شترى بود كه على ابن الحسين عليهما السلام در سفر مكه بر آن سوار ميشد و تازيانه را بر پالانش ميبست ولى او را نميزد تا بمدينه ميرسيد. و نيز على بن الحسين عليهما السلام در شبهاى تار بيرون مىآمد و انبانى را كه در آن كيسههاى درهم و دينار بود بدوش ميگرفت و خانه بخانه در ميزد و هر كس بيرون مىآمد باو عطا ميكرد، چون آن حضرت وفات كرد و بمردم آن عطا نرسيد، دانستند كه على بن الحسين عليه السلام آن كار ميكرده است.
٥-
حضرت ابو الحسن عليه السلام فرمود: چون وفات على بن الحسين عليهما السلام فرا رسيد، بيهوش شد، و سپس ديده باز كرد و سوره إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ و إِنَّا فَتَحْنا را قرائت كرد و فرمود: «سپاس خدا را كه وعده خود را با ما وفا كرد و زمين را بارث ما داد كه در بهشت، هرجا خواهيم جا گيريم، چه