ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢١٤ - آنچه هنگام درگذشت امام بر مردم واجبست
و اينها نزد من است، كسى با من در اين باره نزاع نكند (بحديث ٦١٧ رجوع شود) عرضكردم اينها از ترس سلطان پنهانست؟ فرمود: پنهان نيست بلكه دليلى روشن دارد، همانا پدرم هر چه آنجا (مخزن ودايع امامت) بود بمن سپرد و چون وفاتش نزديك شد، فرمود: گواهانى را نزد من حاضر كن، من چهار تن از قريش را كه نافع غلام عبد اللَّه بن عمر يكى از آنها بود، حاضر كردم.
فرمود: بنويس:
اينست آنچه يعقوب پسرانش را بدان وصيت ميكند «پسرانم همانا خدا اين دين را براى شما برگزيد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد- ١٢٢ سوره ٢-» و محمد بن على بپسرش جعفر بن محمد وصيت كرد و دستورش داد كه او را با بردى كه در آن نماز جمعه ميخواند، كفن پوشد و با عمامه خودش او را عمامه بندد و قبرش را چهار گوش ساخته، چهار انگشت از زمين بلند كند و سپس آن را واگذارد (از چهار انگشت بلندتر نكند).
آنگاه فرمود: وصيت نامه را در هم پيچيد و بگواهان فرمود: برويد خدا شما را رحمت كند. پس از رفتن ايشان من گفتم: پدرم! در اين وصيتنامه چه احتياجى بگواه گرفتن بود؟ فرمود: من نخواستم كه تو (پس از مرگ من) مغلوب باشى و مردم بگويند: او وصيت نكرده است و خواستم تو دليلى داشته باشى كه هر گاه مردى باين بلد آيد و گويد وصى فلانى كيست! بگويند فلانى.
من گفتم: اگر در وصيت شريك داشته باشد (امام چگونه تعيين مىشود؟) فرمود: از او سؤال ميكنيد (مسائل مشكل علمى و امور غيبى را از او ميپرسيد) مطلب براى شما روشن مىشود.
٣-
محمد بن مسلم گويد: بامام صادق عليه السلام عرضكردم: اصلحك الله خبر بيمارى شما بما رسيد و ما را نگران كرد، اى كاش ما را آگاه ميساختى (يا فرمود بما مىآموختى) وصى شما كيست؟