ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٦٦ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
عقيده دارى عبد اللَّه (برادر بزرگترت) امام نيست حضرت دست بگردنش نهاد و فرمود: آرى نزد خداى عز و جل بر اين مطلب عليه من احتجاج كن، هر گناهى داشت بگردن من باشد.
چون من با آن حضرت خداحافظى كردم فرمود: هيچ يك از شيعيان ما نيست كه ببلائى گرفتار شود و يا بيمار گردد و بر آن بلا و مرض شكيبائى ورزد، جز اينكه خدا اجر هزار شهيد برايش نويسد، من با خود گفتم: بخدا راجع باين موضوع كه سخنى در ميان نبود!! چون رهسپار شدم در بين راه عرق المدينى در آوردم (و آن ريشهايست كه در پاى انسان پيدا مىشود و دردش شدت ميكند) و من از اين مرض سختى كشيدم، چون سال آينده شد بحج رفتم و خدمتش رسيدم، هنوز اندكى از درد باقيمانده بود، من بحضرت شكايت كردم و عرض نمودم: قربانت، بپايم دعاى دفع بلائى بخوانيد- و پايم را در برابرش دراز كردم- بمن فرمود اين پايت را باكى نيست، پاى سالمت را بمن نشان ده، من آن پايم را در برابرش دراز كردم. حضرت دعاى تعويذ خواند، چون بيرون رفتم، طولى نكشيد كه آن ريشه بيرون آمد و دردش اندك بود.
١١-
ابن قياماى واسطى كه از واقفيه بوده گويد: خدمت على بن موسى الرضا عليهما السلام رسيدم و عرضكردم ممكن است دو امام (در يكزمان) بوده باشد؟ فرمود: نه، مگر اينكه يكى از آن دو ساكت باشد، عرضكردم اينك شما هستيد كه امام ساكت همراه نداريد- و در آن زمان هنوز ابو جعفر (محمد تقى عليه السلام) برايش متولد نشده بود- بمن فرمود: بخدا: كه خدا از من فرزندى بوجود آورد كه حق را با اهلش بوسيله او پا بر جا كند و باطل را با اهلش بوسيله او از ميان ببرد، بعد از يك سال ديگر ابو جعفر عليه السلام متولد شد، پس بابن قياما گفتند: آيا اين آيت و معجزه ترا كافى نيست؟ او گفت: بخدا كه اين آيت بزرگى است ولى چه كنم با آنچه امام صادق عليه السلام در باره پسرش فرموده است؟.