امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٠٠ - اول كسى كه اسلام آورد
كردهاند و دارقطنى گفته است: شكى نيست كه او ضعيف است و ازدى گفته است: او حجت نيست. احمد و بخارى او را صدوق دانستهاند و ابن معين و عثمان بن ابىشيبه ثقه دانستهاند[١] و ابن حجر در «تقريب، ج ١، ص ٩٨» او را صدوق و اهل خطا معرفى كرده است. چنين فردى را هرگز به منفرداتش نمىشود احتجاج نمود، حال آنكه مضافاً بر ضعف او، اين حديث او را، هم واقعيتهاى متواتر اسلامى تكذيب مىكند و هم او از بيان بن بشر كه اين خبر را روايت كرده است، ثابت نيست كه او را درك كرده و از او حديث شنيده باشد؛ زيرا: اولا: خطيب نيز پس از نقل اين حديث در شرح حال ابن مجالد نقل كرده است: در اين حديث علامت سماع وجود ندارد.[٢] ثالثاً: او هر حديثى را كه از بيان بن بشر روايت كرده معنعن است و تنها بخارى در روايت اولش حديث مورد بحث را از طريق احمد بن ابىالطيب به صورت سماع روايت كرده است، حال آنكه ابن ابىطيب را ابوحاتم تضعيف كرده و ابن حجر گفته است: او غلطها دارد و به همين سبب او را ابوحاتم تضعيف كرده است و در صحيح بخارى از او تنها يك حديث و آن هم در متابعات نقل كرده است.[٣] پس اصل، حديث ابن معين است و در آن ابن مجالد حديث را معنعن روايت كرده است. پس با اين بيان قطعاً سند اين حديث ضعيف خواهد بود و سخن گذشته ذهبى نيز به ضعف اين خبر گواه خواهد بود.
همچنين چنانكه اشاره شد از مسلمات تاريخ اين است كه عمار بعد از علنى شدن دعوت پس از حدود چهل نفر مسلمان شده.[٤] با اين وجود چگونه اين كذب بزرگ را به عمار نسبت دادهاند. البته در مورد سابقين بر اسلام دروغهاى فراوان گفتهاند براى مثال صاحب «البدء والتاريخ، ج ١، ص ٢٢٩» مىگويد: امالمؤمنين عائشه از كسانى است كه
[١] . تهذيب التهذيب، ج ١، ص ٢٨٥، رقم ٥٨٨.
[٢] . تاريخ بغداد، ج ٦، ص ٢٤٤ رقم ٣٢٨١.
[٣] . تقريب التهذيب ابن حجر، ج ١، ص ٣٧.
[٤] . البدء والتاريخ، ج ١، ص ٢٢٩.