امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣١٤ - امام بخارى و كتمان غربت ابوذر و تبعيد او
خارج شود و او نيز خارج شد.[١] رجال اين سند همه ثقه و از رجال صحاح سته هستند جز ابوعمرو بن خماش كه ما او را نشناختيم.
١٣. إنه لما بلغ عثمان موت أبي ذر بالربذة قال: رحمه الله. فقال عمار بن ياسر: نعم فرحمه الله من كل أنفسنا قال عثمان: يا عاض أير أبيه أتراني ندمت على تسييره؟ وأمر فدفع في قفاه وقال: ألحق بمكانه فلما تهيأ للخروج جاءت بنومخزوم إلى علي فسألوه أن يكلم عثمان فيه فقال له علي: يا عثمان! إتق الله فإنك سيرت رجلا صالحا من المسلمين فهلك في تسييرك ثم أنت الآن تريد أن تنفي نظيره وجرى بينهما كلام حتى قال عثمان: أنت أحق بالنفي منه فقال علي: رم ذلك إن شئت. واجتمع المهاجرون فقالوا: إن كنت كلما كلمك رجل سيرته ونفيته فإن هذا شئ لا يسوغ فكف عن عمار؛ چون خبر وفات ابوذر به عثمان رسيد، گفت: خدا او را رحمت كند. عمار گفت: آرى، خداوند از جانب همه ما او را رحمت كند. عثمان به عمار بدجورى دشنام داد و گفت: آيا گمان مىكنى من از تبعيد او پشيمان شدم؟ امر نمود تا عمار را كتك زدند و گفت: تو به جاى او ملحق شد. وقتى عمار براى خروج آماده شد قبيله او آمدند و از على خواستند تا با عثمان در اين مورد صحبت كند و على به عثمان گفت: اى عثمان! از خدا بترس، تو مرد صالحى از مسلمين را تبعيد كردى و در تبعيد تو از دنيا رفت و اكنون باز مىخواهى نظير او را تبعيد كنى. بين آن دو سخنان رد و بدل شد تا اينكه عثمان گفت: تو سزاوارتر بر تبعيد هستى. على گفت: اگر مىخواهى انجام ده. مهاجرين جمع شدند و گفتند: اگر تو بخواهى هر كسى سخنى به تو گفت او را تبعيد كنى، اين عملى است غير جايز، پس عثمان از تبعيد عمار دست برداشت. بلاذرى در «انساب الاشراف، ج ٢، ص ٢٧٧» با اين قول كه «همچنين روايت شده است» بدون سند اين خبر را نقل كرده است.
[١] . تاريخ المدينه ابن شبه، ج ٣، ص ١٠٣٧.