امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٧٤ - شروع وحى از نگاه زهرى
خلوت را دوست داشت و در غار حراء خلوت مىكرد و برخى شبها را در آن با عبادت خدا مىگذراند و سپس به نزد خديجه برمىگشت تا اين كه حق در غار آمد وملك گفت: بخوان، حضرت فرمود: من خواندن نمىتوانم، ملك مرا فشار داد و من به حركت درآمدم وسه مرتبه اين كار را تكرار نمود و من گفتم كه نمىتوانم بخوانم وبار سوم گفت: بخوان به نام پروردگارت كه آفريد ... وحضرت آنرا تكرار نمود، در حالى كه قلبش مىلرزيد. سپس به نزد خديجه برگشت و گفت: مرا بپيچانيد ... وخبر را به خديجه گفت وفرمود: بر خود مىترسم. خديجه گفت: نه هرگز، خداوند تو را خوار نخواهد كرد ... خديجه آن حضرت را به نزد ورقه بن نوفل برد وورقه پس از آگاه شدن از داستان گفت: اين ناموسى است كه خداوند به موسى داد كاش من زمانى كه قومت تو را از ديارت خارج مىكنند حضور داشتم وكمكت مىكردم وديرى نگذشت كه ورقه وفات كرد (ووحى مدتى به تأخير افتاد تا جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله محزون شد، بنابر آنچه به ما رسيد. ومرارا اتفاق افتاد كه اگر تا صبح وحى نمىآمد، مىخواست خود را از بالاى كوه پرت كند و هر وقت مىخواست خود را پرت كند، جبرئيل ظاهر مىشد ومىگفت: اى محمد، تو رسول بر حق خدا هستى، پس آرام مىشد وبرمىگشت. و اگر باز وحى به تأخير مىافتاد وتا صبح پس از طلوع خبرى نمىشد، به بالاى كوه مىرفت كه خود را پرت كند وجبرئيل ظاهر مىشد ومثل همان سخن را مىگفت).
ابن حجر مىگويد: از عبارت (وحى به تأخير افتاد تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله محزون شد) تا آخر، از زيادات معمر بر روايت عقيل و يونس است و عمل بخارى در اينجا توهم ايجاد مىكند كه اين عبارات داخل در روايت است و حميدى بيان كرده است كه اين عبارات جزء حديث نيست، ولى بخارى در نقلش آن را به روايت معمر از زهرى اضافه كرده است. و عبارت «در خبرى كه به ما رسيد» سخن زهرى است، نه از حديث.[١]
[١] . فتح البارى، ج ١٢، ص ٣٥٩.