امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٦٧ - حديث ديگر زهرى در علم خليفه دوم
٢. زهرى اين حديث را گاه به ابن عمر وگاه به ابوهريره و گاه به ابوسعيد خدرى رسانده است.
٣. اين حديث در تمام كتابها مانند مصنف عبدالرزاق، ابن ابىشيبه، نسائى، احمد، ابن حبان و دارقطنى از زهرى معنعن روايت شده است، ولى باز امام بخارى برخى اسانيد را معنعن و برخى را موصول روايت كرده است، حال آنكه برخى از اسانيدى را كه بخارى موصول قرار داده حتى خودش نيز معنعن روايت كرده و دو سند ديگرش را ديگران معنعن روايت كردهاند بنابر اين مىتوان گفت: زهرى اين حديث را معنعن روايت كرده است. پس اين حديث از حيث سند مانند ريح و باد است و ضعيف خواهد بود؛ زيرا زهرى مدلس است.
٤. اين حديث با سيرهاى خليفه دوم سازگار نيست. به چند نمونه از آن به طور مختصر اشاره مىكنيم:
١. ابن تيميه مىگويد: و همچنين عمر بن خطاب در مواضع (فراوان) به عدم آگاهى خود اعتراف مىكرد، به مانند اينكه فراوان از فتواهاى خود برمىگشت وقتى حق برايش بيان و روشن مىشد، بر خلاف آنچه گفته شده و از صحابه از برخى سنتها سؤال مىكرد تا از آنها استفاده كند و در مواضع (فراوان) مىگفت: به خدا سوگند نمىدانم كه عمر صواب كرد يا خطا و مىگفت: خانمى حق و صواب گفت و مرد (خليفه دوم) خطا كرد ....[١]
٢. عمر بن خطاب كراراً در مشكلات مىگفت: اگر على نبود من هلاك شده بودم.[٢]
٣. ابن عباس و ابن مسيب گفتهاند: عمر هميشه از مشكلاتى كه براى حل آن على نباشد به خدا پناه مىبرد.[٣] سند ابن سعد صحيح است.
[١] . الفتاوى الكبرى ابن تيميه، ج ٥، ص ١٦٠ و ١٦١.
[٢] . تأويل المختلف الحديث ابن قتيبه، ص ١٥٢؛ فيض القدير مناوى، ج ٤، ص ٤٧٠.
[٣] . طبقات الكبرى ابن سعد، ج ٢، ص ٣٣٩؛ فضائل الصحابه، ج ٢، ح ١١٠٠؛ تاريخ الاسلام، ج ٣، ص ٥٣٩؛ تهذيب التهذيب، ج ١، ص ٣٣٧؛ فتح البارى، ج ١٣، ص ٣٤٣؛ الاصابه، ج ٤، ص ٥٦٨.