امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٥٥ - زهرى و تهمت آشكار بر اميرالمؤمنين عليه السلام
٣. پس راوى اين خبر تنها زهرى است و از غير او روايت نشده است.
٤. اين خبر را جز بخارى و احمد كسى روايت نكرده و در نقل احمد زهرى اين خبر را معنعن روايت كرده است، ولى بخارى دو سند در صحيح و تاريخش براى آن ذكر كرده و موصول قرار داده است.
٥. در اين خبر به اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت داده شده كه فرمود: والله اگر از پيامبر صلى الله عليه و آله در باره خلافت سؤال كنيم، خلافت را از ما منع مىكند و سپس مردم هرگز آنرا به ما نمىدهند.
٦. اين افسانه كه از نوكر بنى اميه بازگو شده با آيات و روايات فراوان مخالف است كه ما اينجا به برخى اخبارى كه تنها از ابن عباس و اميرالمؤمنين عليه السلام در اين موضوع رسيده است اشاره مىكنيم:
١. ابن عباس مىگويد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: سزاوار نيست كه من بروم، مگر اين كه تو خليفهاى من هستى.[١] حاكم، ذهبى و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانستهاند و البانى در اولى حسن دانسته و در دومى تصحيح حاكم و ذهبى را نقل كرده و رد نكرده است.
٢. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من فرمودند: تو را گذاشتم تا خليفهاى من باشى ....[٢] هيثمى مىگويد: رجال اين سند رجال صحيح است.
٣. بنابر روايت اميرالمؤمنين عليه السلام، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: براى خودم هيچ دعايى نكردم، مگر آنكه مانند آن را براى تو نيز از خدا خواستم و هر
[١] . مسند احمد، ج ١، ص ٣٣٠، ح ٣٠٦٢؛ معجم الكبير، ج ١٢، ص ٩٧؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٤، ص ٢٢٩، ح ٤٦٥٢؛ ظلال الجنه البانى، ج ٢، ص ٣٣٧ و ٣٣٨، ح ١١٨٨ و ١١٨٩؛ مجمع الزوائد هيثمى، ج ٩، ص ١٢٣.
[٢] . معجم الاوسط طبرانى، ج ٤، ص ٢٩٦، ح ٤٣٩٩؛ مجمع الزوائد هيثمى، ج ٩، ص ١١٠؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ١٥٨، ح ٣٦٤٨٨.