امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٢٦ - ٣ فرار از يهوديان خيبر
يارانش را ترسو مىخواند. (و هر كدام ديگرى را سبب فرار از جنگ مىدانستند.)
اين خبر را اميرالمؤمنين، ابن عباس، جابر، سلمه بن اكوع و بريده نقل كردهاند.»
حاكم و ذهبى سند نقل اميرالمؤمنين عليه السلام را صحيح دانستهاند و متقى نيز آن را حسن دانسته و حاكم سند اول جابر را به شرط مسلم صحيح دانسته و سند دوم جابر را كه حاكم و ذهبى در موردش سكوت كردهاند هيثمى سخنى در باره آن گفته كه دلالت بر حسن بودن آن سند مىكند و دو سند ثعلبى از سلمه بن اكوع بدون نزاع صحيح است و يك سند ابن عساكر از سلمه نيز در شواهد حسن است.
... اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «... اى ابوليلى! مگر همراه ما در خيبر نبودى؟ گفت: آرى، به خدا قسم كه همراه شما بودم. فرمود: همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ابوبكر را براى جهاد وفتح خيبر فرستاد. ابوبكر همراه مردم حركت كرد، ولى پس از اندكى خود وهمراهانش پا به فرار گذاشته و از ميدان فرار كردند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عمر را فرستاد و او نيز پا به فرار گذاشت. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: هم اكنون پرچم را به دست مردى مىدهم كه خدا وپيامبرش او را دوست دارند و او نيز خدا وپيامبرش را دوست دارد. خداوند پيروزى را نصيب او مىگرداند و او فرار نمىكند. سپس كسى را به سراغ من فرستاده، مرا خواستند. من آمدم در حالى كه چشمانم درد مىكرد ونمىتوانستم چيزى را ببينم. پيامبر صلى الله عليه و آله از آب دهان خود بر چشمانم ماليده وفرمودند: «خدايا، گرمى وسردى را از او دور فرما ....»
فرار شيخين از يهوديان خيبر را اميرالمؤمنين عليه السلام (با دو سند)، ابن عباس، جابر، بريده، (با سه سند)، ابوليلى، ابوسعيد خدرى، سلمه بن اكوع و عمار روايت كردهاند.[١]
[١] . مصنف ابن ابىشيبه، ج ٦، ص ٣٦٧، ح ٣٢٠٨٠ وج ٧، ص ٣٩٤، ح ٣٦٨٨٣؛ مسند احمد، ج ٣، ص ١٦، ح ١١١٣٨، ج ٥، ص ٣٥٣ و ٣٥٨، ح ٢٣٠٤٣ و ٢٣٠٨١؛ مسند بزار، ج ٢، ح ٤٩٦، ج ٣، ص ٢٢، ح ٧٧٠؛ سنن الكبرى نسائى، ج ٥، ص ١٠٨ و ١٨٩، ح ٨٤٠١ تا ٨٤٠٣ و ٨٦٠١؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ٣٩ و ٤٠، ح ٤٣٣٧ تا ٤٣٣٩؛ مسند رويانى، ج ٢، ص ٢٦١، ح ١١٧٢؛ سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٤٣، ح ١١٧؛ معجم الكبير، ج ٧، ص ٧٧ و ٣٥٧، ح ٥٧٨٥ و ٦٣٠٣؛ معجم الصغير، ج ٢، ص ٦٥، ح ٧٩٠؛ معجم الاوسط، ج ٣، ص ١٥٢، ح ٢٣٠٧؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ١٣٦ و ١٣٧، ج ٣، ص ١١ و ١٢؛ سيره ابن هشام، ج ٤، ص ٣٠٥؛ مسند حارث، ج ٢، ص ٤٩٩، ح ١٣٤٦؛ مسند ابويعلى، ج ٢، ص ٧٠٨، ح ٦٩٦؛ تاريخ الكبير، ج ٧، ص ٢٦٣، ح ٦٤٢١؛ مجمع الزوائد، ج ٦، ص ١٥٠ و ١٥١، ج ٩، ص ١٢٤؛ فتح البارى، ج ٧، ص ٣٦٥.