امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٧٩ - احتمال عمر بن خطاب بر اهل جهنم و منافق بودنش
بن خطاب حذيفه را سوگند داد و سؤال كرد: آيا من از منافقين هستم؟ حذيفه گفت: نه و من بعد از تو كس ديگرى را مبراء نخواهم كرد.
٣. در خبر ديگر حذيفه مىگويد: مات رجل من المنافقين فلم أصل عليه، قال: فقال عمر: ما منعك أن تصلي عليه؟ قال: قلت: إنه منهم. فقال: أباللّه منهم أنا؟ قلت: لا. فبكى؛[١] مردى از منافقين از دنيا رفت و من براى او نماز نخواندم. عمر بن خطاب به من گفت: چرا بر او نماز نخواندى؟ گفتم: او از منافقين است. عمر گفت: تو را به خدا سوگند، آيا من نيز از منافقين هستم؟ گفتم: نه. پس گريه نمود. بوصيرى مىگويد: مسدد اين خبر را با سند صحيح روايت كرده است.
از اين سه حديث و خبر صحيح به وضوح استفاده مىشود كه عمر بن خطاب هيچ خبرى از آن نوع احاديث كه حضرت او را بشارت به بهشت داده باشند، نداشته است و آن احاديث بعدها وضع شده است.
از مجموع آنچه گذشت اصل نداشتن حديث ابوموسى كه بخارى در هفت مورد آن را نقل كرده است، ثابت مىشود و همچنين از عدم ذكر حضرت على عليه السلام در اين حديث استفاده مىشود كه اين حديث در مقام جلب رضايت معاويه و يا يكى از خلفاى بنى اميه وضع شده است. البته احاديث زيادى هم در كتب روايى وارد شده كه در آن همه چهار خلفا ذكر شدهاند وآنها نيز همين مشكلات و اشكالات مشابه ديگر را نيز دارند كه در تاريخ ثبت شده است.
همچنين امام بخارى از ابوموسى در صحيحش در فضائل اشعرىها نيز احاديث روايت كرده و حتى روايت كرده كه گويا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده باشند: اشعرىها از من هستند و من از آنها.[٢] همچنين حضرت قسم ياد كردهاند كه كار اشعرىها را انجام ندهند، ولى بر خلاف سوگند خود،
[١] . اتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة بوصيرى، ج ٢، ص ١٤٣، ح ١٩١٦.
[٢] . صحيح بخارى، كتاب الشركة، باب: الشركة في الطعام والنهد والعروض، ج ٢، ص ٨٨٠، ح ٢٤٨٦.