امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٧٥ - بررسى حديث مذكور
كن تا كسى بدون اذن بر من وارد نشود .... ١. در روايت چهارم، ابوموسى مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله براى قضاى حاجت به طرف باغى حركت كرد و من نيز دنبال آن حضرت رفتم. ١. در روايت سوم: بدون اين مقدمات ابوموسى همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از ابتدا در باغى بود .... هر كدام از اين چهار سخن راوى بر باطل بودن ديگرى شهادت مىدهم؛ زيرا با هم تناقض آشكار دارد.
٢. در حديث اول بخارى مىگويد: در زده شد. پس گفتم: چه كسى هستى. گفت: ابوبكر، گفتم: در همين جا باش و به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و گفتم: ابوبكر اذن ورود مىخواهد. فرمودند: در را باز كن و او را به بهشت بشارت بده. ٢. ولى در حديث دوم بخارى مىگويد: در زده شد و حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: در را باز كن و او را به بهشت بشارت بده. در را باز كردم و ناگهان ديدم كه ابوبكر است و به او بشارت بهشت دادم. اين دو روش متناقض در مورد هر كدام از ابوبكر و عمر و عثمان به كار رفته است.
٣. در روايت اول بخارى، ابوموسى مىگويد: حضرت ساق پايش را باز كرده بود و در روايت ديگر بخارى مىگويد: حضرت زانوهايش را باز كرده بود، و چون عثمان وارد شد (به خاطر با غيرت بودن عثمان) زانوهاى خود را زير آب فرو برد. ٣. حضرت تكيه داده بود، وقتى بار سوم در زده شد، (به خاطر غيرت عثمان) نشست و فرمود .... اين دو تعبير متفاوت نيز هر كدام مخالف ديگرى است و هم در سندهاى ديگر هيچ كدام وجود ندارد و حتى در روايت ديگر، ظاهرا غيرت مزعوم عثمان در آن لحظه از او گرفته مىشود كه، ساق پاهايش را باز كرده و داخل چاه مىكند.
٤. پيامبر صلى الله عليه و آله زانوهايش را باز كرد. ٤. ساقهايش را باز كرد.
٥. پيامبر صلى الله عليه و آله مرا امر كرد تا دربانى كنم. ٥. خودش بدون امر پيامبر صلى الله عليه و آله دربانى كرد.
٦. در روايت سوم مىگويد: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله (كنار حوض) بودم، پس در زده شد و حضرت فرمود: در را باز كن ... پس رفتم و در را باز كردم. (يعنى دربانى نمىكرد، بلكه سر حوض كنار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود.