امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٧٢٤ - ٢٩ شيخين، ابوبكر و عمر و خمر
شرابك. فدعا عمر شرابه فكسره بالماء ثم شرب منه وقال: من رابه شرابه شئ فليكسره بالماء؛[١] اعرابى از شراب عمر بن خطاب نوشيد و عمر بر او حد جارى نمود. آن اعرابى گفت: من كه از شراب تو نوشيدم. عمر شراب را طلبيد و آن را با آب شكست سپس از آن نوشيد و گفت: اگر كسى در شرابش چيز ناپسندى ديد آن را با آب بشكند.»
سند اين خبر صحيح است.
وعن اسماعيل: إن رجلا عب في شراب نبذ لعمر بن الخطاب بطريق المدينة فسكر فتركه عمر حتى أفاق فحده ثم اوجعه عمر بالماء فشرب منه؛[٢] مردى در طريق مدينه از شرابى كه براى عمر بن خطاب درست كرده بودند نوشيد و مست شد، عمر بن خطاب وى را به حال خودش گذاشت تا به خود آمد سپس بر او حد (شارب الخمر را) جارى نمود سپس آن شراب را عمر با آب مخلوط كرد و از آن نوشيد.» سند اين خبر صحيح است.
عامر شعبى دو داستان از سعيد بن ذوحدان نقل كرده كه مردى از شراب عمر بن خطاب نوشيد و مست گشت. عمر خواست و او را به نزدش آوردند او در مقام بيان عذر خود گفت: من از شراب تو خوردم. خليفه گفت: من تو را به خاطر مست شدن مىزنم، پس او را زد (به او حد جارى نمود).[٣]
مجاهد عن عمر قال: إني رجل معجار البطن او مسعار البطن وأشرب هذا النبيذ الشديد فيسهل بطن؛[٤] عمر بن خطاب گفته است: من مرد شكم بزرگى هستم و اين نبيذ (شراب) شديد را مىنوشم تا شكم صاف و هموار شود.» سند اين خبر صحيح است.
[١] . احكام القرآن جصاص، ج ٢، ص ٥٨١؛ عقد الفريد، ج ٣، ص ٤١٦.
[٢] . مصنف عبدرزاق، ج ٩، ص ٢٢٤، ح ١٧٠١٥؛ كتاب الآثار ابويوسف، ج ٣، ص ٢٧، ح ٩٩١، با سند صحيح ديگر؛ نصب الراية، ج ٤، ص ١٦٢؛ كنز العمال، ج ٥، ص ٥١٧، ح ١٣٧٧٩.
[٣] . شرح معانى الآثار طحاوى، ج ٤، ص ٢١٨، ح ٥٩٨٤ و ٥٩٨٥؛.
[٤] . مصنف ابن ابىشيبه، ج ٥، ص ٤٨٧؛ كنز العمال، ج ٥، ح ١٣٧٧٣.