امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٦٢٠ - آرزوى اميرالمؤمنين عليه السلام بر داشتن عمل عمر بن خطاب
صوت عبد الله بن قيس ائذنوا له. قيل قد رجع فدعاه فقال: كنا نؤمر بذلك. فقال تأتيني على ذلك بالبينة فانطلق إلى مجلس الأنصار فسألهم فقالوا: لا يشهد على هذا إلا أصغرنا أبوسعيد الخدري فذهب بأبي سعيد الخدري فقال عمر: أخفي هذا علي من أمر رسول الله صلى الله عليه و آله؟ ألهاني الصفق بالأسواق. يعني الخروج إلى تجارة؛[١] ابوموسى به حضور عمر اذن ورود خواست و به او اذن داده نشد و او برگشت و گويا كه عمر مشغول بود. وقتى عمر فارغ شد گفت: مگر صداى ابوموسى را نمىشنوم، به او اذن دهيد. گفتند: او برگشته است. او را خواست و او گفت: به اين عمل امر مىشديم. عمر گفت: براى من دليل و شاهد بياور (كه پيامبر صلى الله عليه و آله چنين امر كرده است). ابوموسى به مجلس انصار رفت و از آنها كمك خواست پس آنها گفتند: ابوسعيد خدرى كه كوچكترين فرد ما است به اين مطلب شهادت مىدهد، پس او ابوسعيد را برد (و او شهادت داد)، پس عمر گفت: آيا اين امر پيامبر صلى الله عليه و آله براى من مخفى ماند؟ مرا (از دانستن اين امر) خريد و فروش در بازار به خود مشغول كرده است.
٣. بجالة بن عبدة قال: مر عمر بن الخطاب بغلام وهو يقرأ في المصحف النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ و هو أب لهم فقال: ياغلام حكها قال: هذا مصحف أبي فذهب إليه فسأله؟ فقال: إنه كان يلهيني القرآن ويلهيك الصفق بالأسواق؛[٢] عمر بن خطاب شنيد كه جوانى به صورت فوق آيهاى از قرآن را تلاوت كرد و چون از او خواست كه آن را از مصحف پاك كند گفت: اين مصحف ابى بن كعب است، پس عمر به نزد او رفت و از آن سؤال
[١] . صحيح بخارى، ج ٢، ص ٧٢٧، كتاب البيوع، باب: الخروج في التجارة، ح ٢٠٦٢ و ٧٣٥٣.
[٢] . سير اعلام النبلاء، ج ١، ص ٣٩٧؛ كنز العمال، ج ٢، ص ٥٦٩، ح ٤٧٤٦؛ در المنثور ٥، ص ١٨٣ به نقل از عبدالرزاق، ابن راهويه، سعيد بن منصور، ابن منذر و بيهقى.