امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٤٠ - داستان افك
على فرستاد و فرمود: به من خبر بده نظرت در مورد عائشه چيست؟ گفت: خداوند زنان بسيار قرار داده است، خادمش بريره را فرا خوان و از او سؤال كن شايد از امر او با خبر شده باشد ... از اسامه سؤال كرد و او گفت: در مورد او سكوت كن تا خداوند در مورد او سخن گويد. عائشه گفت: اندكى از آن نگذشت كه وحى نازل شد و سرور و شادى در چهرهى پيامبر صلى الله عليه و آله ديده شد و فرمود: اى عائشه، بشارت باد تو را كه خداوند عذرت را نازل فرمود. عائشه گفت: به غير حمد تو و صاحبت.
اين سند صحيح است. (تناقض ديگر در اين خبر اينكه مىگويد: ١. درخبر گذشته گفت: پس از شنيدن خبر، از حضرت اذن گرفتم تا به منزل پدرم بروم، ولى اينجا مىگويد: پس از آن كه من آگاه شدم، مادرم آمد و مرا برد. و در خبر قبلى گفته بود: بدون اذن، مستقيم به منزل پدرم رفتم. ٢. همچنين در خبر قبلى داستان و نزول آيه در منزل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود، ولى در اين خبر داستان و نزول وحى در منزل ابوبكر بوده است. ٣. همچنين نزول وحى اينجا يك صورت ديگر به خود مىگيرد و ابوبكر كه زمان تشرف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نزد عائشه بود، در اين خبر مىگويد كه او حضور نداشته و بعد از آن حضرت آمده است.
همچنين ابوبكر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تعجب مىكند كه چرا دخترش را كه به آن حضرت خيانت كرده است، طلاق نمىدهد و يا حد جارى نمىكند و ....
١١. عن عائشة أنه لما نزل عذرها قبل أبوبكر رأسها فقالت: ألا عذرتني؟ فقال: أي سماء تظلني وأي أرض تقلني إن قلت ما لا أعلم؛[١] چون عذر عائشه نازل شد ابوبكر سرش را بوسيد، پس عائشه گفت: عذر مرا پذيرفتى؟ ابوبكر گفت: كدام آسمان بر من سايه مىافكند و كدام زمين مرا به خود جاى مىدهد من چيزى گفتم كه در
[١] . مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٢٤٠؛ فتح البارى، ج ٨، ص ٣٦٦، از طبرى وابوعوانه.