امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٣٧ - داستان افك
اگر من بگويم: همانا من چنين كارى را كردم خدا مىداند كه من نكردم و شما قطعاً خواهيد گفت: با اين اعترافش خودش را هلاك كرد و من، به خدا سوگند براى خود و شما چيزى جز اين قول يعقوب را پيدا نمىكنم كه بگويم آنجا كه فرمود: «فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون». در همان لحظه به پيامبر صلى الله عليه و آله وحى نازل شد و من سرور و شادى را در چهره آن حضرت مشاهده كردم در حالى كه آن حضرت پيشانى خود را با دستانش مىماليد، گفت: بشارت باد به تو اى عائشه، همانا خداوند برائتت را نازل فرمود. من خيلى غضبناك بودم، پدر و مادرم گفتند: به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله برو (و از او تشكر كن)، من گفتم: به سوى او نمىروم و او و شما دو را حمد نمىگويم، ولى خدا را حمد مىگويم كه برائتم را نازل فرمود شما اين سخن (تهمت افك) را شنيديد، ولى آن را انكار نكرديد و تغيير نيز نداديد و عائشه مىگفت: زينب بنت جحش را نيز خداوند حفظ كرد و چيزى جز خير نگفت .... (بنابر اين الفاظ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ابوبكر و خانمش يقين داشتهاند كه عائشه مرتكب چنين گناهى شده است، حال آن كه مىگويند: حضرت سوگند ياد كردند كه از عائشه جز نيكى نمىدانند و ... همچنين در مورد حالت نزول وحى نيز تناقضات فراوان است ....
٩. ٢. ... ورجعت على أبويّ أبي بكر، وأمّ رومان فقلت: أما اتقيتما الله في و ما وصلتما رحمي؟ قال النبيّ صلى الله عليه و آله الذي قال، وتحدّث الناس بالذي تحدثوا به ولم تعلماني، فأخبر رسول الله صلى الله عليه و آله، قالت: أي بنية، والله لقلما أحبّ رجل قطّ امرأته إلا قالوا لها نحو الذي قالوا لك، أي بنية ارجعي إلى بيتك حتى نأتيك فيه، فرجعت وارتكبني صالب من حمى، فجاء أبواي دخلا وجاء رسول الله صلى الله عليه و آله حتى جلس على سريري وجاهي، فقالا أي بينة، إن كنت صنعت ما قال الناس فاستغفري الله، و ان لم تكوني صنعتيه فأخبري رسول الله بعذرك، قلت: ما أجد لي ولكم إلا كأبي يوسف (فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ) قالت: فالتمست اسم