امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٤٤٩ - ابوهريره و آيهاى انذار
نمودند. و بعد از ميل طعام به آنها فرمودند: «كدام يك از شما حاضر است در اين راه (در تبليغ دين) با من همكارى كند وپشتبانم شود تا برادر، وارث، وصى وخليفه من در بين شما باشد؟» همه از آن حضرت روى گرداندند به جز على كه از جا بلند شد و گفت: «من اى رسول خدا، در اين كار شما را پشتبانى مىكنم.» سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «اين على برادر، وصى وخليفه من در بين شماست. پس به او گوش بدهيد و از او اطاعت كنيد.» حاضرين با شنيدن اين سخن در حالى كه مىخنديدند با مسخره به ابوطالب گفتند: «تو را امر كرد كه به فرزندت گوش دهى و از او اطاعت كنى.» آنگاه بلند شدند ورفتند.
اين حديث را چهار نفر با چندين سند از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كردهاند، ثعلبى آن را از براء بن عازب و ابن عساكر از ابورافع و ابوبكر و بقيه از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كردهاند. هيثمى دو سند اين حديث را صحيح دانسته است و طبرى و مقدسى و اسكافى نيز سند اين حديث را صحيح دانستهاند و البانى از سيوطى نقل كرده كه طبرى سند اين حديث را صحيح دانسته است. البانى نيز كه يك شخص متناقض است در تضعيف اسانيد اين حديث سعى كرده و نهايتا در مقابل كثرت سند تسليم شده و به معناى آن خدشه وارد كرده است و به سندهاى براء و ابورافع و ابوبكر اشاره نكرده و در مورد سند نسائى آن را از احمد نقل كرده و گفته است: اسنادش خيلى خوب است اگر جهالت ربيعه بن ناجذ (ناجد) نبود. اين سخن البانى خيانت و خدعه است؛ زيرا ربيعه را ابن حبان و عجلى و ابن حجر در «تقريب» توثيق كردهاند[١] و تنها ذهبى به خاطر همين حديث او را «لا يكاد يعرف» گفته و اين حديث را از منكرات او خوانده است.[٢]
ابن عباس نيز ضمن بيان ده منقبت اميرالمؤمنين عليه السلام به اين داستان نيز اشاره و
[١] . تهذيب التهذيب، ج ٣، ص ٢٢٧، رقم ٤٩٨؛ تقريب التهذيب ابن حجر، ج ١، ص ٢٩٨.
[٢] . ميزان الاعتدال ذهبى، ج ٢، ص ٤٥، رقم ٢٧٥٨.