امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٠٩ - امام بخارى و كتمان غربت ابوذر و تبعيد او
دل نگه داشت. روزى عثمان گفت: آيا به امام جائز است كه از بيت المال (براى خود) بردارد و هر وقت قادر شد آن را برگرداند؟ كعب الاحبار گفت: هيچ اشكالى ندارد. ابوذر گفت: اى يهودىزاده، آيا به ما دينمان را تعليم مىدهى! عثمان گفت: چه قدر مرا آزار مىدهى و به اصحاب من جسارت مىكنى، برو به شام (پس او را به شام تبعيد نمود). در شام نيز ابوذر عرصه را به معاويه تنگ نمود (چنانكه در اخبار ديگر گذشت) و عثمان به معاويه نوشت: به غليظترين مركب او را سوار كن و به نزد من بفرست و معاويه نيز فردى را امر نمود تا شب و روز او را حركت دهد و به نزد عثمان برساند. چون ابوذر به مدينه رسيد شروع كرد به اعتراض كه: (عثمان) كودكان را حاكم قرار مىدهد و طلقا را به خودش نزديك كرده و ... عثمان به سراغ او فرستاد كه به هر سرزمينى كه مىخواهى ملحق شو! ابوذر گفت: به مكه، گفت: نه گفت: به بيت المقدس، گفت نه، گفت: به يكى از دو مصر، گفت: نه، ولى من تو را به ربذه روانهات مىكنم، پس او را به ربذه تبعيد نمود. پيوسته ابوذر در آنجا بود تا اينكه از دنيا رفت.[١]
چنانچه اشاره شد بلاذرى اين خبر را به صورت اينكه اهل سيره (با اتفاق) نقل كردهاند وارد كرده است و ابن ابىالحديد نيز در مورد اين خبر مىگويد: جميع اهل سيره با اختلاف طرق و اسانيد، اين خبر را نقل كردهاند.
٥. در اين اخبار مشاهده مىكنيد كه خليفه مسلمين از يك يهودى كه به تازگى مسلمان شده است حكم اسلام را اخذ مىكند. اين برخوردهاى ابوذر سبب شد تا خليفه سوم ابوذر را به شام فرستاد و در شام ابوذر به فسادكارى و ريخت و پاش بيت المال و به ثروت اندوزى معاويه اعتراض كرده و مردم را بيدار مىكرد. پس معاويه به عثمان نوشت: اگر شام را مىخواهى با ابوذر كارى كن كه براى تو شام را خراب مىكند. معاويه با امر خليفه ابوذر را به مدينه فرستاد و باز بين خليفه و ابوذر اختلاف شد و خليفه
[١] . انساب الاشراف بلاذرى، ج ٢، ص ٢٧٧ و ٢٧٨؛ شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ٤٥ وج ٨، ص ٢٥٦.