روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨ - ترجمه
داشت و اسبى [١]فارهتر،در پوشيد و برنشست و خويشتن عرض [٢]مىداد.رسول -عليه السّلام-در نگريدند [٣]يكبارى در قوم همه حاضر بودند و ساخته.در [٤]ميان ايشان اميرالمؤمنين على را نديد،گفت:على كجاست؟گفتند:يا رسول اللّه او را چشم درد مىكند.سلمان را گفت:برو و بيارش.سلمان بيامد و گفت:أجب رسول اللّه،اجابت كن رسول خداى را.او برخاست [٥]و سلمان دست او را گرفت و او را پيش رسول-عليه السّلام-آورد.رسول-عليه السّلام-گفت:يا على چه بوده است تو را؟گفت:
صداع برأسي و رمد لا ابصر معه شيئا ،گفت:اى رسول اللّه درد سر است مرا و درد چشم،چنان كه هيچ نمىبينم رسول-عليه السّلام-گفت:پيش آى.او پيش رسول رفت،رسول-عليه السّلام-آب دهن مبارك خود در چشم او دميد و دست به او فرود آورد.در حال چشم باز كرد [٦]چنان كه پنداشتى كه او را هرگز درد چشم نبوده است و رايت به او داد [٧].او برفت و خداى تعالى فتح بر دست او برآورد و قصّۀ خيبر مشهور است چون بازآمد خيبر گشاده [٨].حسّان بن ثابت گفت:يا رسول اللّه! باش [٩]تا [١٠]بيت [١١]چند گويم [١٢]در اين [١٣]حسب حال؟گفت:بيار [١٤]شعر:
و كان علىّ ارمد [١٥]العين يبتغي
دواء فلمّا لم يحسّ مداويا
رماه رسول اللّه منه بتفلة
فبورك مرقيّا و بورك راقيا
و قال ساعطى الرّاية اليوم صارما
كميّا محبّا للرّسول مواليا
يحبّ الهى و الاله يحبّه
به يفتح اللّه الحصون الاوابيا [١٦]
فاصفى بها دون البريّة كلّها
عليّا و سمّاه الوزير المواخيا
[١] .مج،مت،وز:اسب.
[٢] .آج،لب:عرضه.
[٣] .مج،مت،وز،لت،آن،مر:در نگريد.
[٤] .مج،مت،وز،لت،مر+و.
[٥] .آج،لب،بم،مر:برخواست.
[٦] .مج،مت،وز،لت:چشم بر كرد،مر:چشم به كرد.
[٧] .مج،مت،وز،لت،و.
[٨] .مج،مت،وز:گشاده بود.
[٩] .مج،مت،وز:دستور ده،بم،آف لت،مر:دستور باشد.
[١٠] .مج،مت،وز:كه.
[١١] .مج،مت،وز،بم،آف،لت،آن،مر:بيتى.
[١٢] .لت:مر بگويم.
[١٣] .لت:بز.
[١٤] .مج،مت،وز،آج،مر+گفت،لت:بگو.
[١٥] .آج،لب:ايرمد.
[١٦] .آن:الاوليا.