روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٣ - ترجمه
انبيا،محمّد بن على-عليه السّلام-از پدرش [١]از پدرانش كه:چون رسول-عليه السّلام- به غدير خم دست على گرفت و او را بر منبر برد و [٢]گفت:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه ،خبر در احياء [٣]و قبايل عرب منتشر شد.
اين خبر به حارث بن نعمان الفهرى رسيد،برخاست و بر شتر نشست و روى به لشكرگاه رسول-عليه السّلام-نهاد.چون به آنجا رسيد از ناقه فرود آمد و زانوى [٤]ناقه ببست و روى به خيمۀ رسول نهاد-و رسول-عليه السّلام-در ميان مهاجر و انصار نشسته بود [٥]-رسول را گفت:يا محمّد!بيامدى و ما را گفتى سيصد و شصت معبود رها كنيد و بگوييد [٦]كه:خداى يكى است بگفتيم.گفتى بگوييد كه:من رسول اويم،گفتى:پنج نماز به جاى آريد،قبول كرديم [٧].گفتى:ماه رمضان روزه داريد، پذرفتيم.گفتى:زكات مال بدهى،به گردن فروگرفتيم.حج فرمودى رد نكرديم، جهاد فرمودى به قبول [٨]تلقّى كرديم،راضى نبودى به اين جمله حتّى رفعت بضبع ابن عمّك فرفعته و فضّلته علينا.فقلت:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه ،فهذا شىء منك ام من [٩]اللّه[تا بازوى پسر عمّت گرفتى و او را بر مردمان داشتى و بر ما تفضيل دادى و گفتى:هركه من مولاى و خداوندگار اويم على مولاى خداوندگار اوست] [١٠]،اين قبول نكنيم اين چيزى است كه تو گفتى از خود يا خداى فرمود تو را؟رسول-صلّى اللّه عليه و آله-گفت:
و[اللّه] [١١]الّذي لا اله الّا هو انّ هذا من اللّه [١٢]،گفت به آن خداى كه جز او [١٣]خدايى نيست كه اين از فرمان خدا [١٤]كردم و گفتم.حارث بن نعمان كه اين
[١] .آج،لب+و پدرش.
[٢] .مج+را.
[٣] .اساس:احبار،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .مج،مت،وز،مر:پاى.
[٥] .مج،مت+و.
[٦] .اساس:بگوى/بگوييد.
[٧] .آج،لب،لت:آورديم.
[٨] .آج،لب+تو.
[٩] .مج،مت،وز:عند.
[١٠] .اساس:ندارد با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١١] .سورۀ انفال(٨)آيه ٣٢.
[١٢] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٣] .مج،مت:بجز اين.
[١٤] .وز:خدايى.