روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٤ - ترجمه
فرض شما آن است،نشنيدند و برخلاف اصرار كردند و با يكديگر گفتند:ما حلال شويم،و با زنان خلوت كنيم[غسل كنيم] [١]و آب از سر ما مىچكد [٢]و رسول -عليه السّلام-اشعث و اغبر[و رسول خداى كاليده موى و گردناك] [٣].چون اميرالمؤمنين -عليه السّلام[از آن راه به نزديك مكّه رسيد خليفه بر قوم خود بداشت و او بيامد تا رسول را ببيند.چون بيامد] [٤]رسول-عليه السّلام-به در مكّه رسيده[بود] [٥]، رسول[را]بديد و رسول او را بپرسيد و از احوال سفرش،گفت:يا رسول اللّه!آنچه فرموده بودى تمام كردم و حلّهها بستدم و در تنگها كردم و ببستم و بسپردم و چون نزديك رسيدم،سخت آرزومند بودم به ديدار تو [٦]خواستم تا تو را ببينم.گفت:يا على چه نيّت كردهاى در احرامت؟گفت:يا رسول اللّه تو به من ننوشتى كه چه نوع حجّ كن،من نيّت در نيّت تو بستم و گفتم:
اللّهمّ اهلالا كاهلال نبيّك ،گفت:هدى راندى؟گفت:بلى،چهل و چهار شتر.رسول-عليه السّلام:گفت:
اللّه اكبر شاركتني فى حجّي و هديي با من مشاركت كردى در حجّ و هدى،من نيز شصت و شش شتر راندهام و بر احرام مىباش و بازگرد و قوم را برگير و با قوم به نزديك [٧]من آى.
اميرالمؤمنين -عليه السّلام-با نزديك [٨]قوم آمد،قوم را يافت تنگها بر گشاده و [٩]حلّهها در پوشيده خشم گرفت،بر آنكه او را نايب كرده بود،گفت:حلّهها چرا ايشان را دادى؟ گفت:مرا شفاعت كردند و خواستند [١٠]تا خويشتن بيارايند و در آن احرام گيرند،گفت:يا سبحان اللّه،حلّهها هنوز رسول ناديده چرا رها كردى؟كه كسى در پوشد و مبتذل كند و حلّهها از ايشان بستد و بفرمود تا بيفشاندند و در تنگها بستند،قوم را آن خوش نيامد زبان در او دراز كردند او بيامد و حلّهها به رسول سپرد،ايشان شكايت على به رسول كردند ازآنكه در دلشان بود.رسول-عليه السّلام-گفت:صواب كرد چون امساك نكردند.رسول -عليه السّلام-به منبر آمد و خطبه كرد و گفت:
ارفعوا السنتكم عن علىّ فانّه خشن في ذات اللّه غير مداهن في دينه ،زبان از على كوتاه كنيد [١١]كه او مردى درشت است در ذات
[٤] [١] .اساس:ندارد،با توجه به مج افزوده شد.
[٢] .مج،مت،وز:فروچكد،لت،مر:فرومىچكد.
[٦] [٣] .مج،مت،وز،لت،مر:آرزوى ديدار توام سخت بود.
[٨] [٧] .مر:به نزد.
[٩] [٥] .مج،مت،وز،لت،مر+آن.
[١٠] .اساس:خاستند.
[١١] .مج،مت،وز،لت،مر:برداريد.