روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٤
سنه و نوم.
پس به اين جمله روشن شد فرق از ميان صفتى كه اثبات باشد[١٠١-ر]يا نفى كه آن اگر مشروط نباشد روا بود و اين جز از مشروط نيايد-و اللّه ولىّ التّوفيق.اگر گويند خداى تعالى گفت:ابصار مرا نبينند،چرا نشايد كه مبصران بينند او را؟ جواب گوييم:عرب اگرچه فعل اضافه كنند با [١]محلّ فعل يا آلت فعل،مراد اضافۀ فعل با جمله باشد،چنان كه اگر گويند:يده لا تبطش و رجله لا تمشي [٢]و لسانه لا يتكلّم و مراد آن است جمله اين كارها نمىكنند،و منه قوله تعالى: ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ [٣]،أى بما قدّمتم.و قولهم:يداك اوكتا و فوك نفخ ط من هذا الباب، اگر گويند خداى تعالى گفت:جملۀ مبصران [٤]مرا نبينند،چرا نشايد كه بعضى او [را] [٥]بينند و آن مؤمنان باشند؟جواب آن است كه گوييم:خداى تعالى به نفى ادراك تمدّح كرد،و چون مدح تعلّق به نفى دارد اثباتش نقص بود اگر از جمله باشد اگر از بعض [٦]. وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ،او لطفكننده است با بندگان و دانا به احوال ايشان.و اصل او فاعل بوده است براى مبالغت فعيل كردهاند و گفتهاند:لطيف اى دقيق النّظر بالرّحمة الى عباده من اللّطافة،و اين هم مبالغت باشد در باب رحمت.
قَدْ جٰاءَكُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ ،«بصائر»جمع بصيرت باشد و آن دلالتى باشد كه ايجاب علم كند بر وجهى كه از وضوح به حدّى باشد كه پندارى كه عالم آن معلوم را به بصر مىبيند،و مراد اين جا ادلّه و براهين است كه قرآن به آن ناطق است،قال الشّاعر: [٧]
جاءوا بصائرهم على اكتافهم
و بصيرتى يعدو بها عتد [٨]و أى
و بصيرت در جاى عقل به كار [٩]دارند،معنى آن است كه حجّت روشن شد و
[١] .مج،وز،مت:يا.
[٢] .اساس،آج،لب،آف:لا يمشى،با توجه به مج تصحيح شد.
[٣] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٨٢.
[٤] .آف:مبصرات.
[٥] .اساس:ندارد،با توجّه به مج افزوده شد.
[٦] .مج،لت:بعضى.
[٧] .مج،وز،مت+شعر.
[٨] .اساس:عدوانى،با توجّه به آج تصحيح شد.
[٩] .لت:نگاه دارند.