روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠ - ترجمه
آيت: وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَى اللّٰهِ. [١]
امّا ابتداى بانگ نماز،نافع روايت كرد از عبد اللّه عمرو عبد اللّه بن زيد الانصارىّ روايت كرد و سالم روايت كرد از پدرش كه:چون رسول-عليه السّلام- از مكّه به مدينه آمد،ايشان وقت نماز را مراقبت مىكردند و بر بعضى از ايشان مشتبه مىشد و بانگ نماز نفرموده بودند هنوز رسول را-عليه السّلام،صحابه رسول را گفتند:
يا رسول اللّه!ما به كارهاى خود مشغوليم و هروقت مراقبت اوقات نماز دشخوار [٢]است ما را چيزى بفرماى كه ما را علامت باشد تا ما عند آن به مسجد به نماز حاضر آييم [٣].رسول-عليه السّلام-گفت:بنشينيم و مشورتى كنيم.بنشستند،بعضى گفتند:
رايتى بايد بر بام مسجد بنهادن چون وقت نماز باشد آن رايت [٤]نصب كنند و چون وقت نماز برود رايت فرونهند.رسول-عليه السّلام-گفت:خوش نمىآيد مرا،بعضى دگر [٥]گفتند:به اوقات نماز آتشى [٦]برافروزند تا مردمان ببينند بدانند كه وقت نماز است.بعضى ديگر گفتند:[قرنى و سروى بنهيم چنان كه جهودان نهادهاند.رسول گفت:
مرا موافقت جهودان خوش نمىآيد.بعضى ديگر گفتند] [٧]:ناقوس ببايد زدن چنان كه ترسايان،گفت موافقت ترسايان نمىخواهم [٨]آخر قرار دادند بر ناقوس.
عبد اللّه بن زيد گفت:ما ناقوسى طلب مىكرديم تا بخريم من آن شب در [٩]خواب ديدم مردى با جامههاى [١٠]سبز ناقوسى به دست گرفته،من گفتم:يا [١١]هذا،اين ناقوس بهايى است؟گفت:چه خواهى كردن؟گفتم:براى نماز تا مردمان را اعلام كنم [١٢]به نماز،مرد گفت:من ره نمايم تو را بر [١٣]چيزى كه بهتر از ناقوس است؟ گفتم [١٤]:بلى.گفت [١٥]:اللّه اكبر،اللّه اكبر تا به آخر بانگ نماز مرا بياموخت،من ياد
[١] .سورۀ فصلّت(٤١)آيه ٣٣.
[٢] .مج،مت،وز:دشوار.
[٣] .آج،لب:شويم.
[٤] .مر+را.
[٥] .لت،آن:ديگر.
[٦] .مر:آتش.
[٧] .اساس:ندارد،با توجه به مج افزوده شد.
[٨] .اساس:خواهم،با توجه به مج تصحيح شد،مت:نمىخواهيم،آج،لب،آف،لت،مر:نخواهم.
[٩] .مر:به.
[١٠] .آج،لب:حلهها.
[١١] .آف:ما هذا.
[١٢] .وز،لت،مر:اعلام كنيم.
[١٣] .مج،مت:به.
[١٤] .آج،لب:گفت.
[١٥] .وز،لب،لت،مر+بگو.