روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٨
مخترع فعلى بود كه بكنند نه به قدرت و نه در محلّ قدرت و اين قادر الذّات تواند كردن [١]. أَنّٰى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ ،چگونه باشد او را فرزندى. وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ ،و او را زنى نبوده است و محال است كه فرزند بود بىزن چون دانى كه زن محال است بر او چرا فرزند روا مىدارى،ردّ است بر جهودان و ترسايان و مشركان عرب كه گفتند:
الملائكة بنات الله.
وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ ،و همه[٩٩-پ]چيز آفريدۀ اوست.و اين را دو وجه باشد:
يكى آنكه«كل»حمل كنند بر معظم و جلّ،يعنى آنچه اصل ايشان [٢]است و بيشتر و معظم ايشان [٣]است خداى تعالى آفريده،و وجه ديگر آنكه معنى آن باشد كه:هرچه هست فعل اوست امّا بر حقيقت يا واسطه براى آنكه آنچه ما و دگر [٤]حيوانات كنيم اگرچه بر حقيقت فعل خداى نباشد در حكم چنان است كه فعل او به آن معنى كه اگر دانستى [٥]كه او ما را نيافريدى آن در وجود نيامدى،و اگرچه فعل ما را بر اطلاق،خلق نخوانند جز مقيّد.و دگر آنكه«خلق»به معنى تقدير باشد،من قولهم:
خلقت الاديم نعلا،قال الشّاعر [٦]:
و لانت تفري ما خلقت و بعض
القوم يخلق ثمّ لا يفري
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
،و او به همه چيز عالم است.
ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ ،[ذلك] [٧]اشارت است به آنچه از پيش رفت،يعنى فاعل اين افعال و موصوف به اين صفات [٨]اين مخاطبان خداى شما است. لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ،جز او خدايى نيست.و محلّ اين جمله رفع است براى آنكه صفت مرفوعى است«ذا»در محلّ رفع است به ابتداء،و«اللّه»روا باشد كه خبر باشد و روا باشد كه صفت بود.و «ربّكم»خبر باشد. خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ،آفريدگار همه چيز است برآن معانى كه گفتيم از آن سه وجه.و«كلّ»به معنى بعض بسيار آمد،منها قوله: وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ [٩]و منها قوله: ثُمَّ اجْعَلْ عَلىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً [١٠]و مراد چهار كوه
[١] .آج،لب:تواند بودن.
[٣] [٢] .مج،وز،مت،آج،لب،لت،مر:اشياء.
[٤] .لت،مر:ديگر.
[٥] .مت،آج،لب،لت:نه آنستى.
[٦] .مج،وز،مت+شعر.
[٧] .اساس:ندارد،با توجّه به مج افزوده شد.
[٨] .آج،لب:اوصاف.
[٩] .سورۀ نمل(٢٧)آيۀ ٢٣.
[١٠] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٦٠.