روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٦ - ترجمه
كه اوّل شهرى كه مسكون شد در زمين آن بود كه آدم به او فرود آمد،و زجّاج گفت:
براى آنكه اعظم الارض شأنا آن عظمت شأن كه آن راست هيچ شهر [١]را نيست.و مراد به«امّالقرى»اهل مكّهاند از باب وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ [٢]باشد،عرب بسيار مضاف حذف كند و مضافاليه به جاى او بنهد،چون لبس [٣]زائل باشد. وَ مَنْ حَوْلَهٰا ،و آنان را كه پيرامن مكّهاند.عبد اللّه عبّاس و قتاده و دگر مفسّران گفتند:مراد به مَنْ حَوْلَهٰا ،جملۀ زمين است يعنى مكّه و آنچه گرداگرد اوست.و چون مكّه در ميان زمين است،همۀ زمين گرد آن باشد.آنگه گفت:آنان كه به قيامت ايمان دارند به اين كتاب ايمان دارند،براى آنكه آنكس كه او به قيامت ايمان دارد و ثواب و عقاب داند،در ثواب راغب بود و از عقاب ترسد [٤]،نظر كند و انديشه كار بندد بداند [٥]كه اين كتاب حق است و از نزديك خداست براى آنكه از اتيان مثل آن با فصاحت و بلاغتشان و حميّت و انفتشان و قوّت دواعيشان به آوردن عاجزاند لا بد بايد تا كلام[٩٤-پ]خداى باشد و با آنكه به قرآن و قيامت ايمان دارند بر نماز پنج [٦]محافظت كنند و مواظبت.
قوله: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرىٰ عَلَى اللّٰهِ كَذِباً ،و كيست ظالمتر و بيدادگرتر ازآنكه او بر خدا دروغ گويد.و(افتراء)افتعال باشد از فريه،و فريه دروغ فرا بافته [٧]باشد.و اصل الفرى القطع. أَوْ قٰالَ أُوحِيَ إِلَيَّ ،يا گويد وحى كردند بر من و نكرده باشند.مفسّران گفتند:آيت در حقّ مسيلمۀ كذّاب آمد،و او مردى سجّاع [٨]و كاهن بود،به سجع گفتن [٩]تلبيس كردى بر عوام كه مرا نيز كتابى است وحى از خداى،و به كهانت تلبيس كرد كه:من غيب دانم [١٠]و مرا از آسمان خبر مىرسد.و در اخبار هست كه:او دو رسول را به نزديك پيغامبر-عليه السّلام [١١]-فرستاد.رسول-عليه السّلام [١٢]-
[١] .لب:شهرى.
[٢] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٨٢.
[٣] .اساس،لب،بم،آف:ليس،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٤] .آج،لب:بترسد.
[٥] .مج،وز،مت:بدانى.
[٦] .بم،آف،آن:پنجگانه.
[٧] .مج،وز،يافته.
[٨] .مج،وز،مت،بم،مل،آن:شجاع.
[٩] .مج،مت:سجع كردن.
[١٠] .مج،وز،مت،لت،مر:مىدانم.
[١١] .مج،وز،مت،لت:صلّى اللّه عليه و آله.
[١٢] .لت+ايشان را.