روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٣ - ترجمه
عالم فربه را،و او فربه بود و دعوى علم مىكرد.او را سخت آمد و در خشم آمد [١]و گفت:و الله مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلىٰ بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ ،به خداى كه خداى تعالى بر هيچ آدمى چيزى نفرستاد از كتاب و وحى.رسول-عليه السّلام-گفت:
و لا على موسى و نه بر موسى؟گفت:و نه بر موسى،خداى تعالى اين آيت فرستاد در شأن او [٢].
سدّى گفت:آيت در فنحاص بن عازورا [٣]آمد و اين سخن او گفت.محمّد بن اسحاق گفت:جماعتى جهودان به نزديك رسول-عليه السّلام-آمدند و گفتند:يا ابا القاسم!كتابى نيارى از براى ما از آسمان چنان كه موسى الواح آورد ما را از نزديك خداى،خداى تعالى آيت فرستاد: يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ [٤]-الآية.يكى از جملۀ ايشان گفت:خداى تعالى بر هيچ آدمى هيچ كتاب نفرستاد،نه بر تو و نه بر موسى و نه بر عيسى،خداى تعالى اين آيت بفرستاد:
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ ،حقتعالى [گفت] [٥]اين كافران و جهودان قدر نكردند خداى را حقّ قدرش،يعنى او را نشناختند و ندانستند حقّ معرفتش،يقال:
قدّرت الشّىء و قدرته قدرا[و قدرا] [٦]،و آنكس كه او چيزى به تقدير بازاندازد بداند،پس قدر به كنايت كرد خداى تعالى از علم ايشان به خداى،يعنى خداى را نشناختند.بحقّ [٧]المعرفة.
بعضى دگر گفتند: مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ ،يعنى اقرار نكردند به قادرى خداى [٨]تعالى، و اين قول عبد اللّه عبّاس است به روايت علىّ بن طلحه.آيت در كافران [٩]آمد كه ايشان به قادرى خداى تعالى ايمان نداشتند.
قولى ديگر آن است كه:ما عظّموه حقّ عظمته،خداى تعالى را تعظيم نكردند حقّ عظمتش،من قولهم،هذا أمر له قدر و خطر،اين كارى با قدر يعنى با عظمت مجاهد گفت،مشركان قريش گفتند: مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلىٰ بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ ،حقتعالى گفت:خداى را شناخته نباشد به قادرى و تعظيم او كرده نباشد آنكس كه او گويد
[١] .مج،مت:در خشم شده،وز،آج،لب،لت:در خشم شده.
[٢] .وز،لت:اين آيت در شأن او بفرستاد.
[٣] .اساس:عازور،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[٤] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٥٣.
[٦] [٥] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٧] .مج،وز،لت،مت:حق.
[٨] .مج،وز،مت:حق.
[٩] .مج،وز،مت:كافر.