روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٨ - ترجمه
فعل او لازم باشد تعدّيش يا به همزه كنند يا به حروف جرّ،و الجنّ السّتر،و الاجنان الإظلام،و الجنون ستر العلّة العقل،و الجنّة البستان الكثير الشّجر سمّي بذلك لسترها الارض و الجنّة و المجنّ التّرس الواسع لستره الرّجل و الجنّة الجنّ و الجنّة الجنون ايضا و الجنين الولد في بطن امّه لاستتاره به،فعيل [١]به معنى مفعول چنان كه بينى اصل، كلمه ستر است و مرجع اين جمله با يك اصل كه آن جنّ است و هو السّتر. رَأىٰ كَوْكَباً ،بعضى گفتند:كوكبا من الكواكب،ستاره ديد از جمله ستارگان و بعضى گفتند:ستاره بود كه مزيّت داشت در روشنايى بر ديگران چون زهره و مشترى.و بعضى دگر مفسّران گفتند:اين سخن آنگه گفت كه در ميان مردمان آمد و با مردمان اختلاط كرد و بعضى مردم را ديد كه ستاره مىپرستيدند اين براى آن گفت: قٰالَ هٰذٰا رَبِّي .
اهل علم در آن [٢]خلاف كردند و آنكه مورد معنى او چيست؟آنچه معتمد است آن است كه:ابراهيم-عليه السّلام-اين سخن در زمان مهلت نظر گفت و آنگه كه خداى را نشناخت و نظر نكرده بود براى آنكه ممكن نيست كه توان گفتن كه خداى تعالى ابراهيم را عارف آفريد به خود با [٣]علم ضرورى در او آفريد به خود و صفات خود،لا بد باشد ازآنكه او اكتساب علم كرده باشد به نظر،و حالت ناظران حالت مجوّزان و شاكّان باشد.
پس ابراهيم-عليه السّلام-اين كه گفت نه بر سبيل خبر گفت،بل بر سبيل [٤]فرض و تقدير گفت،چنان كه يكى از ما چون نظر كند در حدوث اجسام فرض و تقدير كند كه قديم است و گويد:«هب انّها قديمة»تا بنگرد تا به چه ادا خواهد كردن نظر او،چون نظر او در قدمش ادا كند به فساد،از آن رجوع كند به دليل و به طريق قسمت بداند كه چون قديم نباشد لا بد محدث باشد.
ابراهيم-عليه السّلام-همچنين بر سبيل فرض گفت: هٰذٰا رَبِّي تا بنگرد تا مؤدّى [٥]است با چه؟چون افول و غروبش پديد آمد و غايب شد بدانست،كه آنچه حضور و
[١] .اساس:فعل،با توجّه به مج و مفهوم عبارت تصحيح شد.
[٢] .مج،وز،مت:اين.
[٣] .مج،وز،مت:تا،آج،لب،لت:يا.
[٤] .مج،وز،مت:طريق.
[٥] .اساس:موردى،با توجّه به مج تصحيح شد.