روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤ - ترجمه
جهانيان بينند و دانند كه جاى اين،دست ملوك باشد و منزل آن،ناووس [١]مجوس.
خير الطّيور على القصور و شرّها
يأوى الخراب [٢]و يسكن النّاءوسا [٣]
آفتاب ازآنجا كه كمال اوست به مدح مادحان زيادت نشود و از زبان طاعنان نقصان در او نيايد،نبينى كه يكى از متأخّران چون [٤]او را گفتند:چون است كه همهكس را مدح گفتى [٥]على را مدح نگفتى [٦]؟گفت:ازآنجا كه مدح در حقّ او ضايع باشد به آن [٧]معنى كه او به مدح مادح زيادت نشود كه او به آفتاب ماند و هيچ عاقل آفتاب را مدح نكند براى آنكه آفتاب به جايى است از كمال كه هرچه در او گويند بيش باشد،آنگه گفت:
و تركت مدحي للوصىّ تعمّدا
إذ كان نورا مستطيرا شاملا
و اذا [٨]استفاض الشّىء قام بذاته
و كذا صفات الشّمس تذهب باطلا
اگر گويند اگر چنين بودى كه شما گفتى بايستى كه او در حال [٩]امام بودى و خلاف اين معلوم است،گوييم:اگر نه وجود رسول بودى-عليه السّلام-هم چنين بودى و اين چنان باشد كه پادشاهى ولى عهدى كند تا او بر جاى باشد وليعهد امرونهى نكند و به كار ولايت قيام ننمايد.
و جواب ديگر از اين آن است كه:آيت اقتضاى فرض طاعت مىكند و آنكه او مفترض الطّاعة باشد بر خلقان[٩-ر]از قبل خداى تعالى و اين در حال حاصل بود [١٠]تا اگر امرى كردى بر مسلمانان واجب بودى انقياد نمودن و لكن نكرد براى حرمت رسول-عليه السّلام،و اين چنان باشد كه كسى وصيّتى كند وصيّت در حال ثابت شود جز آن است كه انفاذ آن بعد موت الموصي باشد.
وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ :خداى تعالى ترغيب كرد مؤمنان را بر آنكه تولاّ به خداى و پيغامبر كنند گفت هركه تولّاى طاعت خدا و رسول كند و قيام نمايد به آن
[١] .مج،مت،وز:ناوس.
[٢] .مر:خروب.
[٣] .مر:الناورا.
[٤] .آج،لب:كه.
[٥] .آج،لب+على.
[٦] .مج،مت،وز،لت،مر:نگويى.
[٧] .آج،لب:بدان.
[٨] .آج:فاذا.
[٩] .آج،لب،لت+حيات رسول.
[١٠] .آج،لب:باشد.