روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٥ - ترجمه
بر امّت من مسلّط نكند،بداد [١]مرا اين.و درخواستم تا [٢]بر ايشان قحط عام نفرستد كه از آن هلاك شوند،بداد مرا آن،و خواستم تا شدّت و بأس ايشان در ميان ايشان نيفكند.فزواها عني،از من در پيخت [٣]و نداد مرا آن.
اُنْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيٰاتِ ،بنگر كه ما آيات چگونه مىگردانيم تا باشد كه اينان بدانند.امّا معنى لبس شيع منع لطف باشد و خذلان بر سبيل عقوبت بتخلية [٤]بعضهم الى بعض،بيانش قوله تعالى: وَ كَذٰلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظّٰالِمِينَ بَعْضاً بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ [٥]،و همچنين معنى اذاقۀ بعضى بأس بعض هم به تخليه باشد و تمكين و منع لطف بر اين وجه كه گفتيم.
وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ ،و قوم تو دروغ مىدارند آن را و آن حقّ است.
خلاف كردند در آنكه ضمير عايد با چيست،بعضى گفتند:عايد است با قرآن، يعنى قرآن [٦]دروغ مىدارند و او حق و درست است،و بعضى گفتند:راجع است با تصريف آيات كه«نصرّف»بر او دليل مىكند.آنگه او را فرمود كه بگو كه من بر شما و كيل نهام،يعنى موكّل نهام و مسلّط و نگاهبان تا شما را از كفر و تكذيب [٧]منع كنم بقهر،براى آنكه و كيل موكّل باشد به حفظ چيزى و دفع آفات و مضرّت [٨]از او.
ابو القاسم بلخىّ گفت:اين آيت به مكّه فرود آمد پيش ازآنكه رسول را -عليه السّلام-كارزار [٩]فرمودند،ازآنپس چون او را قتال فرمودند موكّل و مسلّط بود،و كذا قوله: وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّٰارٍ [١٠]،أى بمسلّط،و قوله: فَذَكِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ [١١]،قيل:مسلّط،و قيل:رقيب،و اينهمه به آيات قتال منسوخ است.
آنگه گفت بگو اين قوم را كه: لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ ،هر چيزى را از اين اخبار كه
[١] .مج،مت:نداد.
[٢] .آج،لب:كه.
[٣] .آج:درپيچيد.
[٤] .مج،وز،مت،مل،لت:و تخلية.
[٥] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ١٢٩.
[٦] .مت،مر+را.
[٧] .مج،مت:از كذب و تكذيب.
[٨] .مج،وز،مت،مل،لت:مضرّات.
[٩] .لت:كالزار.
[١٠] .سورۀ ق(٥٠)آيۀ ٤٥.
[١١] .سورۀ غاشيه(٨٨)آيۀ ٢١.