روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٣ - ترجمه
قيامت پيش از توانگران به بهشت شويد به نيمروز كه مقدار آن پانصد سال باشد.
أنس روايت كند كه [١]رسول-عليه السّلام-گفت:اى جماعت درويشان خداى تعالى مرا گفته است كه با شما بنشينم و به مجالست با شما تبرّك كنم و برآن صبر كنم كه شما آنانى [٢]كه خداى مرا [٣]مىخوانى [٤]به بامداد و شبانگاه،و مجالس شما مجالس انبياست و صالحان كه پيش شما بودند.
معاوية بن قرّه روايت كند عن عائذ عمرو [٥]كه:روزى ما [٦]جماعتى نشسته بوديم،اميرالمؤمنين [٧]-عليه السّلام-بود و سلمان و بلال و صهيب،أبو سفيان بگذشت، ما گفتيم:كى باشد كه شمشيرهاى خداى جاى خود بگيرد از گردن اين جبّار [٨]كه دشمن خداست.ابو بكر حاضر بود،گفت:اين سخن كه را مىگويى؟ [٩][گفتند] [١٠]:
پير قريش [١١]و سيّد قريش را.خبر [١٢]به رسول رسيد [١٣]،گفت:يا ابا بكر!برو و از ايشان عذر خواه و دل ايشان خوش كن كه اگر ايشان بر تو خشمناك شوند،خداى بر تو خشم گيرد.او بيامد و گفت:يا على!براى خداى دلخوش كن از آن سخن.كه من گفتم،اگر در دل تو را از آن چيزى هست.گفت:من دلخوش كردم،در دل من چيزى نيست،از ايشان نيز عذر خواه،او عذر خواست از ايشان نيز [١٤].
قوله: وَ إِذٰا جٰاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا -الآية.خلاف كردند در آنكه آيت در كه آمد.عكرمه گفت:در آنان كه [١٥]خداى تعالى پيغامبر را نهى كرد از طرد ايشان،گفت: وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِيِّ [١٦].
چون رسول-عليه السّلام-ايشان را ديدى،ابتدا به سلام،او كردى و گفتى:
[١] .مج،وز،مت:از،مل:كرد از.
[٢] .مج،وز،مت:آنانيد.
[٣] .مج،وز،مت:را.
[٤] .مج،وز،مت،آج،لب،مل،آف:مىخوانيد.
[٥] .مج،وز،مت،مل،لت،مر:عائذ بن عمرو.
[٦] .آج،لب،مل،آف:پا.
[٧] .مج،وز،مت،مل،لت،مر+على.
[٨] .آف،آن:جناب.
[٩] .مج،وز،مت،آج،لب،مل:مىگوييد.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[١١] .مج،وز،مت،مل،لت+را.
[١٢] .آج،لب:اين خبر.
[١٣] .مل+زين سخن.
[١٤] .آج،لب:ندارد.
[١٥] .مج،وز،مت،مل:آنان آمد كه.
[١٦] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٥٢.