روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨ - ترجمه
است گفتن كه آن معانى او را صفاتى لازمه باشد.
دگر آنكه:اگر وَ هُمْ رٰاكِعُونَ ،حمل كنند بر صفت [١]دون حال تكرار باشد براى آنكه وصف به ركوع داخل باشد در يُقِيمُونَ الصَّلاٰةَ ،و كلام خداى تعالى تا بر فايدۀ مجدّد حمل توان كردن [٢]بر تكرار حمل نشايد كردن [٣]،اگر گويند:چرا نشايد كه«واو»حال را باشد،چنان كه گفتى،و لكن معنى«راكع»خاشع و خاضع باشد كه در [٤]ركوع به معنى خضوع در كلام عرب آمده،چنان كه شاعر گفت [٥]:
لا تذلّ [٦]الكريم علّك [٧]ان
تركع [٨]يوما و الدّهر قد رفعه
و المعنى علّك [٩]ان تخضع گوييم:اتّفاق است كه در قرآن و تعارف هركجا لفظى باشد [١٠]كه در اصل وضع براى معنى [١١]باشد و در شرع نقل افتاده باشد آن را به معنى دگر بر عرف شرع حمل بايد كردن كه حكم او را باشد.و حمل كردن آن [١٢]را بر لغت مجاز بود چه حكم طارى را باشد و آنچه بر اصل وضع مانده باشد و نقل و تخصيص در او نشده باشد [١٣]حمل مىكنند [١٤]بر وضع چون عرف بر او طارى شود بهمنزلۀ ناسخى باشد هر دو [١٥]را[حكم عرف را باشد و چون شرع بر هر دو طارى شود حكم شرع را باشد و طارى به مثابه ناسخ بود هر دو را] [١٦]و حكم حقيقت طارى باشد و اين كه پيش او بوده باشد مجاز شود و جز به قرينه ندانند دليل بر آنكه چنين است آن است كه اگر كسى گويد:رأيت فلانا راكعا او ساجدا او مصلّيا او مؤدّيا للزّكاة باتّفاق بر لغت نتوان حمل كردن و از او فهم نكنند الّا آنچه عرف شرع برآن مستمر است از اين ركوع و سجود و نماز و زكات كه ما در شرع مىدانيم دون خضوع و خشوع و دعا و نماز.
[١] .وز+نشايد.
[٢] .وز:توان كردند،آف،مر:توان كرد.
[٣] .مر:نشايد كرد.
[٤] .مج،مت،وز،لت:در ندارد.
[٥] .بم،آف:گفته،آج،لب،مر:گويد.
[٦] .مت،آج:لا تهين الفقير.
[٧] .اساس،بم،لب،آف:علّمك،با توجه به مج و قرينه بعدى تصحيح شد.
[٨] .آج،لب،بم،آف آن:يركع.
[٩] .آف:علمك،مر:اليك.
[١٠] .مج،مت،وز،لت،مر:يابند.
[١١] .مج،مت،وز:معيّنى.
[١٢] .آج،لب:او.
[١٣] .آج،لب:نباشد.
[١٤] .مج،مت،وز:حمل كنند.
[١٥] .مج،مت،وز،آج،لت،مر:وضع.
[١٦] .اساس:ندارد،با توجّه به آج افزوده شد.