روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٢ - ترجمه
ايشان را بر كنار دوزخ بدارند في قوله: وَ لَوْ تَرىٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النّٰارِ ،و وقف هم لازم است هم متعدّى،يقال:وقفت الدّابّة،و وقفت للمساكين وقفا بمعنى جعلته واقفا لا يبرح عن حكمه و لا يجري عليه حكم الملك و وقفت انا وقوفا،و وقفت على كذا بمعنى علمته.و حمل اين لفظ بر هر دو وجه شايد كردن هم بر حقيقت خود كه ايشان را بر شفير دوزخ بدارند،و هم بر آنكه چون اعلام كنند ايشان را و واقف گردانند بر عذاب دوزخ.
و وجهى دگر را محتمل است و آن آن است كه:چون ايشان را بر آتش دوزخ وقف كنند،و اين عبارت باشد از لزوم و خلود ايشان در دوزخ،من قولهم:وقفت وقفا للمساكين،چون حال [١]چنين باشد گويند و تمنّا كنند: يٰا لَيْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُكَذِّبَ بِآيٰاتِ رَبِّنٰا ،كاش [٢]ما را با دنيا بردندى و ما تكذيب نكرديمى [٣]آيات خداى را و از جملۀ مؤمنان بوديمى [٤].
حمزه و يعقوب و حفص خواندند:و لا نكذّب و نكون،به نصب«با»و«نون» از اين دو فعل مضارع،و ابن عامر در«نكون»به نصب موافقت كرد ايشان را،و باقى قرّاء هر دو به رفع خواندند.آنكس كه به رفع خواند،قرائت [٥]او را دو وجه باشد:
يكى آنكه معطوف بود على«نردّ»،بر اين وجه داخل باشد در تمنّا،يعنى كاشكى ما را با [٦]دنيا برندى و كاشكى ما تكذيب نكرديمى [٧]،و كاشكى مؤمن بوديمى [٨]!تمنّا به هر سه تعلّق دارد.و وجه ديگر آن است كه:كلامى مستأنف بود و داخل نبود در تمنّى،بل تقدير آن باشد كه:و نحن لا نكذّب و نكون،و قول اوّل اختيار بلخى و جبّايى و زجّاج است.و مثال وجه دوم اين باشد كه:دعنى و لا اعود،اى فانّي ممّن لا يعود،و اين اختيار ابو عمر است،و گفت دليل آنكه داخل نيست در تمنّى آن است كه گفت: وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ ،و«كذب»در تمنّا نشود در خبر باشد.و امّا آنكس كه [٩]
[١] .مج،وز،مت:حالت.
[٢] .مج،وز،مت:كاشكى.
[٣] .لت،مر:نكردمانى.
[٤] .لت،مر:بودمانى.
[٥] .اساس:مراد،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[٦] .مج،مت:در.
[٧] .لت،مر:نكردمانى.
[٨] .مج،وز،مت،لت،مر:بودمانى.
[٩] .مر+به.