روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٨ - ترجمه
«عدل»كه خلايف [١]جور [٢]باشد ازآنجاست براى آنكه راستى بود،و«عدل» تنگ [٣]باشد براى آنكه [٤]معادل آن ديگر بود،و نضر بن شميّل گفت:«با»به معنى «عن»است اين جا،و تقدير آن است كه:ثمّ الّذين كفروا عن ربّهم يعدلون،من العدول،پس كافران از خدايشان عدول و اعراض مىكنند و عرب با آنكه [«باء» را [٥]] يكبار به معنى«عن»گويند و يكبار به معنى«من»چنان كه خداى تعالى گفت: عَيْناً يَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ [٦]،و المعنى منها چنان كه عنتره گفت: [٧]
شربت بماء الدّحرضين فاصبحت
زوراء تنفر عن حياض الدّيلم
و المعنى شربت من ماء الدّحرضين.
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ،او آن خداست [٨]كه بيافريد شما را از گل،يعنى پدر شما را كه آدم بود و اصل شما بود و اگر گويند نه اين مناقضه بود كه در يك آيت گفت آدم را از خاك آفريدم و در اين آيت گفت:از گل.و در دگر آيت از حمأ [٩]،و در دگر آيت از صلصال،اين مناقضه به چه زائل خواهى كردن؟جواب آن است كه گوييم:در اخبار چنين آمد كه خداى تعالى بفرمود تا خاك آدم بر در بهشت بيفگندند [١٠]،و به يك روايت ديگر ميان مكّه و طايف چهل سال[خاك بود چون چهل سال بگذشت خداى تعالى فرمان داد تا چهل شبان روز باران بر او بارانيدند [١١]تا گل شد چهل سال گل بماند] [١٢]آنگه متغيّر شد [١٣]حمأ مسنون شد،گل سياه رنگ سالخورده چهل سال چنان بماند،آنگه خشك شد صلصال گشت،خداى تعالى صورت آدم برآن صلصال نگاشت [١٤]و جثّۀ آدم از آن مصوّر كرد چنان كه صورت و شكل آدمى است.فرشتگان [١٥]بر او گذر [١٦]مىكردند [١٧]و مىگفتند:خداى ما خلقى خواهد
[١] .مج،وز،مت،لت،مر:خلاف.
[٢] .آف:جود.
[٣] .لت:تنگ بار.
[٤] .مج،وز،مت:از.
[٥] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز،افزوده شد.
[٦] .سورۀ دهر(٧٦)آيۀ ٦.
[٧] .مج،وز،مت+شعر.
[٨] .مج،مت:خدايى،وز،لت،مر:خداى.
[٩] .وز:جماد.
[١٠] .آف:بيفكند.
[١١] .وز:باريدند،آج،لب،لت:بباريد.
[١٢] .اساس،بم:ندارد،با توجه به مج افزوده شد.
[١٣] .مج،وز،مت،لت،مر:كشت.
[١٤] .مج،مت:بكاشت،لت:بنگاشت.
[١٥] .مج،وز:فريشتگان.
[١٦] .اساس،آن:گزر.
[١٧] .آج،لب:كردند.