روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٧ - ترجمه
و رها كردندى و به ركوب و موى و شير او انتفاع نگرفتندى،و بار بر او ننهادندى جز مردان،و [١]بر زنان حرام بودى.چون بمردى مردان و زنان او را بخوردندى [٢].
امّا«سائبه»آن بودى كه مردى شتر خويش [٣]از مال خود جدا كردى،چنان كه يكى از ما وقفى كند،و به سدنۀ كعبه دادى و گفتى:اين را نگاهدار تا رهگذريانى كه فرومانند بر او نشينند،و اگر بكشتندى گوشت او جز رهگذرى نخوردى،و شير او هم ابناء سبيل خوردندى.و بعضى دگر گفتند:«سايبه» [٤]آن بودى كه در جاهليّت كسى نذر كردى كه:اگر از سفر بازآيد يا از بيمارى به شود،شترى را يا بيشتر به سايبه كند،يعنى آزاد كند[٤٤-ر]از ركوب و بار نهادن.چون مراد او حاصل شدى، شتر را سايبه كردى و فروگذاشتى تا هركجا خواستى رفتى و كس او را از آب و گياه منع نكردى،بمثابت آنكه مردى بندهاى آزاد كند و از ولاى او بيزار [٥]شود و از جريرۀ او تبرّا كند،نه ولايش او را باشد نه جريرهاش [٦]بر او بود،آن برده را سايبه خوانند،و تأنيث شايد كه با رقبه شود اين جا [٧]با نفس چون برده [٨]باشد،و گفتند:
سايبه به معنى مسيّبه است،فاعله به معنى مفعوله،كقولهم:ماء دافق،و عيشة راضية،و اگر بر ظاهر خود رها كنند نيك است و با اين حاجت نيست [٩]،سيّبتها فسابت [١٠]،أى اهملتها و خلّيتها فسارت و صارت كذلك.
امّا«وصيله»گوسپندى كه هفت بطن بزايد،اگر هفتم نر باشد بكشند و به هدى بتان كنند،و اگر به يك شكم نرى و مادهاى باشد،نكشند [١١]و گويند:وصلت اخاها،پيوست با برادرش.پس اين فعليه باشد به معنى فاعله.
[١] .وز،مج،آج،لب،لت+او.
[٢] .مج،لب:نخوردندى.
[٣] .مج،بر خويشتن،وز:خويشتن.
[٤] .اساس،آج،لب،بم،آف:ابناء السّبيل،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[٥] .آج،لب:آزاد.
[٦] .مج،مت:جريرتش.
[٧] .مج،وز،مت،لت+يا.
[٨] .مج،وز،مت،لت+بنده،آج:چون به بردهاى شده باشد.
[٩] .مج،وز،آج،مت+براى آنكه.
[١٠] .اساس:فسابته،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[١١] .مج،مت،لب،آف،بم:بكشند.