روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦ - ترجمه
رسول-عليه السّلام-لايق نيست مگر با [١]اميرالمؤمنين على-عليه السّلام.پس حمل كردن بر او واجب باشد.
و مورد آيت چنانستى كه گروهى از سر تحكّم و تعذّر [٢]گفتند ما مىبرويم عجب از آن نامده كه گويد بخواهم رفتن [٣]،در حقّ كسى صورت بخواهد بستن [٤]كه او آمده باشد فامّا نيامده چگونه رود و اعتبار به ظاهر حال نيست [٥]به مآل است از اين جا [٦]گفت رسول-عليه السّلام-
لا تعجبوا بعمل عامل حتّى تنظروا [٧]بم يختم له ،عجب مداريد [٨]از عمل عاملى و كار [٩]كاردانى [١٠]تا بنگر [١١]كه خاتمۀ او بر چه خواهد بودن، حقيقت بدايت او از نوشتۀ خاتمۀ او بر توانى خواند [١٢]اگر به آخر برود بدانند كه به اوّل نيامده است كه اين راهى است كه هركه در او به مقصد رسيد مقصود بيافت از او برگشتن صورت نبندد.از اين جا گفتند[اهل معنى كه:الذين رجعوا إنّما رجعوا من الطريق لا من الصديق و لو وصلوا ما انفصلوا]گفتند: [١٣]آنان كه برگشتند از ره برگشتند نه از مقصود چه اگر هيچ اتّصالى [١٤]يافته بودندى انفصال نكردندى.
حقتعالى گفت:اين درگاه نه آن جاى [١٥]است كه بر او تحكّم شما پيش [١٦]شود اگر شما بروى [١٧]بروى كه رفته بهى [١٨]رفتنى رفته به،و روى نهاده به سفر آنكه از حضرت [١٩]رود [٢٠]به سفر رود آنكه از حضرت [٢١]برود [٢٢]به مصحّف سفر رود شما برويد
[١] .مت:به.
[٢] .وز،لت:تعزّر،مر:تعزّر.
[٣] .آف:نخواهم رفتن.
[٤] .مج،مت،وز،لت،مر:صورت بندد،آج،لب:نخواهد بستن.
[٥] .مج،مت،وز،لت،مر+نظر.
[٦] .آج،لب،آف،آن:آنجا.
[٧] .مج،مت،وز،لت،مر:تنظروا.
[٨] .آف:ندانيد.
[٩] .آج،لب:كارزار.
[١٠] .مج،مت،وز،لت،مر:كاردارى.
[١١] .مج،مت،وز،مر:بنگريد،آج،لب،لت،آن:بنگرى،آف:بنگرد.
[١٢] .مج،مت،وز،لت،مر:خواندن.
[١٣] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٤] .مج،مت،وز:اتصال.
[١٥] .مج،مت،وز،مر:چنان.
[١٦] .آف،آن:پيش.
[١٧] .مت،آج،لب،برويد.
[١٨] .آج،لب،لت:بهيد.
[١٩] .مج،آج،لب،آف،آن،مر:حضر.
[٢٠] .مج،مت،وز،آج،لب،آف،لت،آن،مر:برود.
[٢١] .مر:حضر.
[٢٢] .آف،آن:رود.