روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١ - ترجمه
على لحيته،يتململ السّليم،يبكي بكاء الواله [١]الحزين،يناجي ربّه و يعاتب نفسه،و يقول يا دنيا الىّ تعرّضت ام بى تسوّقت هيهات،هيهات،لا حان حينك، غرّى [٢]غيري،قد أبنتك ثلاثا لا رجعة لي اليك،فعمرك قصير،و عيشك حقير،و خطرك يسير.
گفت:و اللّه!كه مردى سخت قوّت بود،دور غايت بود كه گفتى سخنش فصل بودى و چون قضا كردى حكمش عدل بودى،حكمت [٣]از جوانب [٤]پهلوهاى او بردميدى و علم [٥]از نواحى او سخن مىگفتى،قومى را در باطل طمع نيفكندى،و ضعيف را از عدل خود نوميد [٦]نكردى،و در ميان او از روى تواضع چون [٧]يكى از ما بودى [٨]،چون [٩]چيزى خواستمى [١٠]بدادى،و چون نخواستمى [١١]ابتدا كردى[٣-پ]و چون او را بخواندمى [١٢]به لبّيك جواب كردى [١٣]،آنگه با آنكه چنين نزديك بودى به ما و تقرّب كردى،ما از [١٤]هيبت او با او سخن نيارستمى گفت [١٥]و از جلالت موقع و تعظيم او در چشم ما ابتدا نيارستمى [١٦]به [١٧]او،و سوگند مىخورم به خداى كه ديدم او را در بعضى شبها،شب تاريك شده،كه محاسن به دست گرفته بود و بر خويشتن مىپيچيد و اضطراب مىكرد چون مرد مار گزيده و مىگريست چون مصيبت رسيده، گاه با خدا مناجات كردى [١٨]،و گاه با خود عتاب مىكرد،و گاه با دنيا خطاب مىكرد و مىگفت:اى دنيا مرا تعرّض مىكنى؟يا با من به بازار [١٩]مىكنى!هيهات! دور باش از من كه وقتت مباد با من،جز مرا بفريب [٢٠]كه من به [٢١]فريب تو
[١] .مج،مت،وز،مر:واله.
[٢] .مج،مت،وز،لت،غير.
[٣] .مج،مت،وز،لت،مر:علم.
[٤] .مج،مت،وز،لت،مر+و.
[٥] .مج،مت،وز،لت،مر:حكمت.
[٦] .آج،لب:نااميد.
[٩] [٧] .مج،مت،وز،لت،مر:چو.
[٨] .مج،مت،وز:بود.
[١٠] .مج،مت،وز،لت:بخواستمانى.
[١١] .لت،مر:نخواستمانى.
[١٢] .لت،مر:بخواند مانى.
[١٣] .لت،مر:جواب دادى.
[١٤] .مج،مت:به ما،وز:با،لت،مر:ما به.
[١٥] .مج،مت،وز،لت،مر:نيارستمانى گفتن.
[١٦] .مج،مت،وز،لت،مر:نيارستمانى.
[١٧] .مج،مت،وز،لت،مر:تا.
[١٨] .مج،مت،وز،لت،مر:مىكردى.
[١٩] .لت:آزار مىكنى.
[٢٠] .مج،مت،وز:فريب،لت،مر:فريب ده.
[٢١] .مج،مت،وز،لت،مر:بر.