روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٧ - ترجمه
كنيزك [١]به امّ [٢]حبيبه فرستاد.چون او زر پيش امّ حبيبه برد او ازآنجا پنجاه دينار برگرفت و به ابرهه [٣]داد،كنيزك گفت:پادشاه مرا فرموده [٤]است كه هيچ نستانم از تو و آن نيز كه فراگرفتهام [٥]با تو دهم و آن عقد كه از او گرفته بود و آن پنجاه دينار به او بازداد و او را گفت:بدان كه من خدمتكار خاصّ ملكم و جامهدار اويم و از من به او نزديكتر كس نباشد من ايمان دارم به خداى تعالى و نبوّت محمّد مصطفى-صلّى اللّه عليه و آله-و به آنچه به او فرستاده است [٦]و التماس من از تو آن است كه چون به رسول خداى رسى،سلام و تحيّت من به او برسانى [٧].او گفت:منّت دارم.آنگه نجاشى زنان خود را فرمود تا بيامدند و امّ حبيبه را تهنيت كردند و هديّهها آوردند از طيب و انواع چيزها و آنگه دو كشتى بساخت و امّ حبيبه را با جعفر بن ابي طالب و جماعتى صحابۀ رسول كه آنجا مانده بودند گسيل كرد و ايشان بيامدند و دريا بگذاشتند [٨]و به خشك آمدند تا به مدينه رسيدند و رسول-عليه السّلام-در آنوقت به غزات خيبر بود، اتّفاق چنان افتاد [٩]كه چون جعفر بن ابى طالب-رحمة اللّه عليهما-برسيد،اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-در آنوقت به غزات خيبر بود و خيبر گشاده بود و آن فتح خداى تعالى [١٠]بر آورده [١١].مرد آمد و بشارت آورد رسول را-عليه السّلام-به فتح،خيبر و از آن راه،ديگرى آمد و بشارت آورد رسول[را] [١٢]به قدوم جعفر.رسول-عليه السّلام-گفت:
[فرحتان لا ادري بايّهما اسرّ] [١٣]بفتح خيبر ام بقدوم جعفر، دو خرّمى است كه نمىدانم كه به كدام [١٤]خرّمتر باشم به فتح خيبر يا به آمدن جعفر؟ندانم [١٥]به اثر دست اين برادر
[١] .بم،آف:ابرهه نام.
[٢] .آف:نزد.
[٣] .آج،لب:كنيزك.
[٤] .آج،لب:گفته.
[٥] .مج،مت،وز،لت:هاگرفتهام.
[٦] .مج،مت،وز،لت،مر:فرستادهاند.
[٧] .مج،مت،وز،آف،لت،مر:رسانى.
[٨] .اساس،آن:بگزاشتند،با توجه به مج تصحيح شد.
[٩] .مج،مت،وز:فتاد.
[١٠] .مج،مت،وز،لت+بر دست.
[١١] .آج،لب+بود.
[١٢] .مج،مت،وز،لت+را.
[١٣] .اساس:ندارد،با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٤] .اساس،لت:كزام،با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٥] .مج،مت،وز+تا،لت،آن+يا.