فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩ - ماليات در حكومت اسلامى آیت الله محمد مؤمن قمى
است كه بى ترديد آنان كسانى بودند كه ماليات مىگرفتند.
٥. شيخ كلينى(ره) در كتاب روضه كافى با سند صحيح از مرازم بن حكيم نقل مىكند كه گفت: به همراه امام صادق (ع) به سفر رفتيم و آن حضرت از نزد پدرشان در حيره خارج مىشدند، درحالى كه براى مدّتى از او اجازه خروج گرفته بودند تا اين كه در اوّل شب به منطقه سالحين (٢٦)رسيد و عاشرى كه در آن منطقه بود، سر راه ايشان را گرفت و گفت: نمىگذارم از اين منطقه عبور كنى، امام (ع) اصرار كرد و از او خواست كه بگذارد عبور كند، ولى او نپذيرفت. من و مصادف همراه امام (ع) بوديم، مصادف عرض كرد: جانم به فدايت، اين سگى است كه موجب آزار شما شده و مىترسم شما را بازگرداند درحالى كه از پدرتان بى خبر هستيم. آيا اجازه مىدهيد گردن او را بزنيم و او را در نهر بيندازيم؟ امام (ع) فرمود: دست بردار اى مصادف. پس آن حضرت پيوسته از عاشر درخواست مىكرد تا بيشتر شب سپرى شد، در نهايت به ما اجازه داد و ما نيز عبور كرديم، امام (ع) فرمود: مرازم، اين بهتر است يا آنچه شما دو نفر مىگفتيد؟ گفتم: اين، جانم به فدايت، فرمود:
إنّ الرجل يخرج من الذلّ الصغير فيد خله ذلك في الذلّ الكبير؛ (٢٧)
مرد سعى مىكند از خوارى كوچك دورى گزيند ولى اين كار او را گرفتار خوارى بزرگ مىكند.
اين روايت گوياى اين است كه عشّار از عمّال دستگاه خلافت بوده و به همين جهت مىتوانسته از عبور امام (ع) مانع شود و مرازم و مصادف به ذهنشان خطور كرده بود كه او را بكشند، البته در روايت نيامده كه او مأمور گرفتن ماليات عُشر بوده است، ولى مىتوان گفت كه تعبير عَشّار در كسى ظهور دارد كه عشر مىگيرد، هر چند ممكن است لغزشهاى ديگرى را نيز مرتكب شود. اين روايت صحيح نيز همچون روايات گذشته بر حرمت گرفتن عشر دلالت دارد.
گروه دوم:رواياتى كه دلالت براين دارد كه عشّارين در زمان حكومتهاى جور
(٢٦) سالحين ـ بنابر اين آنچه در كتاب المغرب آمده ـ در چهار فرسخى غرب بغداد بوده است.
(٢٧) وسائل الشيعه، ج٢٨، ابواب حد القذف، باب٢٧، ح٤، ص٢١٦.