فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٥٦ - انـفـال غلامرضا رضوان آیت الله
پيرامون انفال صادر شد، به قرينه جواب در مىيابيم كه پرسش به ماهيت انفال - بدون عنايت به مصاديق خارجى - ناظر بوده است. بنابر اين به استناد قاعده مطابقت پاسخ با پرسش مىگوييم ياد كرد يك ياد و مصداق براى انفال به معناى انحصار انفال در آن موارد نمىباشد.
در پاسخ اين دسته از روايات بايد بگوييم :
روايت عياشى براى حجيت و استناد صلاحيت ندارد،افزون بر اين با دو روايت ديگر كه او در تفسير خود در همين مورد از امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) به نقل از عبدالله بن سنان آورده است منافات دارد.
روايت اول : عبدالله بن سنان مىگويد ازامام در باره انفال پرسيدم فرمود:
هي القرى التي جلا اهلها و هلكو فخربت، فهى لله و للرسول (١٣)آن هر ديارى است كه ساكنانش از آن كوچ كرده و هلاك شده باشند، و در نتيجه ديارشان ويران شده باشد. آن ملك خدا و رسول است.
روايت دوم : همومى گويد از امام كاظم(ع) از انفال پرسيدم فرمود:
كل ما كان من ارض بادك اهلها فذلك الانفال فهو لنا (١٤)هر زمينى كه ساكنان آن رهايش كرده باشند انفال بوده و متعلق به ما است.
از اينها گذشته، روايت عياشى با روايت ديگرى كه از نظر سند از آن قويتر است تعارض دارد. از آن جمله صحيحه محمدبن مسلم، (١٥)روايت محمد بن على حلبى از امام صادق(ع) (١٦)و صحيحه محمد بن مسلم از امام باقر(ع) كه در آن چنين آمده است:
و ماكان من ارض خربه او بطون او ديه فهو كل الفى فهذا لله و الرسوله، فما كان لله فهو لرسوله يضعه حيث يشاء . وهو للامام بعد الرسول؛ (١٧)
(١٣)همان، ح٢٤.
(١٤)همان، ح٢٦.
(١٥)همان، ٣٦٧، ح١٠.
(١٦)همان، ح١١.
(١٧)همان، ح١٢.