فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٠ - مرگ مغزى دكتر حميد سلطانعليان
ايستاد و نهايتاً مرگ اندامها آغاز خواهد گرديد.
روشن است كه بيمار دچار مرگ مغزى، فى نفسه قابليت ادامه حيات ندارد و ادامه حيات نباتى وى (اگر بتوان نام حيات برآن نهاد) وابسته به دستگاه مىباشد. در واقع پزشكان با بر قـرار كردن تنفس در ايــن بيماران، تنها مىتوانند براى مدت محدودى مرگ قلب و ساير اندامها را به تعويق اندازند.براى نمونه حداكثر زمانى كه تاكنون علم طب توانسته است يك بيمار دچار مرگ مغزى را نگهدارى كند ١٠٧ روز بوده است. براين اساس ، واضح است كه چرا علم طب مرگ مغزى را برابر با فوت بيمار مىداند.
معيارها ى تشخيص مرگ مغزى:
همانطور كه قبلاً توضيح داده شد، جهت اعلام مرگ مغزى، بيمار بايد معيارهاى معينى را به طور كامل دارا باشد. به بيان ديگر هر بيمار مشكوك به مرگ مغزى توسط معيارهاى معينى ارزيابى مىگردد و اگر تمامى اين معيارها در او وجود داشته باشند، تشخيص مرگ مغزى داده مىشود.اين معيارها چنان محافظه كارانه و دقيق مىباشند كه در صورتى كه به درستى و با دقت نظر به كار روند،هيچگاه باعث تشخيص مرگ مغزى در بيمارى كه قابليت ادامه حيات دارد نخواهد شد.
معيارهاى مرگ مغزى اجمالاً ازاين قراراست:
١. از بين رفتن عملكردهاى مغزى :
الف ـ عدم پاسخ بيمار به تحريك دردناك .
ب ـاز بين رفتن حركات خود به خودى در اندامها.
ج ـ از بين رفتن رفلكسهاى ساقه مغزى . (٥)
٥ ـ از بين رفتن تنفس خود به خودى
(٥)رفلكس عبارت است از مسيرى كه به واسطه يك تحريك محيطى آغاز شده و به مركز عصبى رفته و مجدداً از راه ديگرى به محيط باز مىگردد. اين بازتاب به طور خود كار صورت مىگيرد. از رفلكسهاى ساقه مغز مىتوان رفلكس مردمك ـ رفلكس قرنيه و رفلكس سرفه را نام برد.