فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٩ - مرگ مغزى دكتر حميد سلطانعليان
بازگشت» ناميده شد . در سال ١٩٦٨ عدهاى ديگر از پزشكان اين حالت را «مرگ مغزى» ناميدند و معيارهايى جهت تشخيص آن وضع كردند. اين مطلب كه «اگر مغز مرده باشد شخص مرده است و مرگ مغز در نهايت باعث توقف فعاليت قلب خوا هد شد. » سبب شروع بحثهاى مهم اخلاقى واجتماعى و قانونى گرديد و گروههاى كارشناسى مختلف و متعددى در اين باره به بحث و تحقيق پرداختند. بعد از آن و به تدريج معيارهاى روشن تر و كامل ترى جهت تعيين مرگ مغزى پيشنهاد گرديد. آخرين و جامعترين معيارها كه در حال حاضر براساس آن عمل مىشود مربوط به سال ١٩٨١ مىباشد.
تعريف واهميت تشخيص مرگ مغزى:
تعريف مرگ مغزى:مرگ مغزى به از بين رفتن كامل و غير قابل بازگشت تمامى عملكردهاى مغز (٣)اطلاق مىشود.
علل عمده ايجاد كننده مرگ مغزى عبارتند از ضربه مغزى، خونريزى مغزى، ايست قلبى .
تشخيص و اعلام مرگ مغزى از دو جهت حائز اهميت است:
اولاً: از نظر علم طب، مرگ مغزى برابر با فوت بيمار مىباشد.
ثانياً: از اندامهاى بيمارى كه دچار مرگ مغزى شده است مىتوان جهت پيوند اعضاء (٤)استفاده كرد.
در فردى كه دچار مرگ مغزى شده است ،تنفس قطع مىگردد و با قطع تنفس، ضربان قلب نيز متوقف خواهد شد؛ با توقف گردش خون ،خونرسانى به بافتها مختل گرديده و اندامهاى بدن قابليت ادامه حيات خود را از دست خواهند داد.
با دخالت در اين مسير و بازگرداندن تنفس بيمار توسط دستگاه تنفس مصنوعى، قلب به طور موقت به كار خود ادامه خواهد داد و بيمار براى مدتى محدود در حالت كُما قابل نگهدارى خواهد بود.اگر چه پس از مدتى عليرغم متصل بودن بيمار به دستگاه ، قلب بيمار از كار خواهد
(٣)شامل قشر مغز و ساقه مغز.
(٤)پيوندهاى مهمى از جمله پيوند قلب ـ كليه ـ كبد و">.. در كشورها قابل انجام است.