پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٠ - شرح و تفسير از پيمودن راههاى مشكوك بپرهيز
تجارب خويش را براى تو به يادگار گذاشتند) سرانجام فكر و انديشه، آنها را به آنجا رسانيد كه آنچه را به خوبى شناختهاند بگيرند و آنچه را (كه مبهم است و) به آن مكلف نيستند رها سازند»؛ (فَإِنَّهُمْ لَمْ يَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ كَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ، وَ فَكَّرُوا كَمَا أَنْتَ مُفَكِّرٌ، ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذَلِكَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا، وَ الْإِمْسَاكِ عَمَّا لَمْ يُكَلَّفُوا).
اين سخن نيز ناظر به آن است كه در مسائل مربوط به دين، امورى است كه بايد دنبال شود و عدم آگاهى بر آنها عذر نيست، بلكه همه بايد آن را فرا گيرند و امورى است كه يا از تحت قدرت انسان بيرون است؛ مانند معرفت كنه ذات خداوند كه هيچ پيامبر مرسلى هم نمىتواند به آن برسد و يا از امورى است كه خداوند به لطف و كرمش بر بندگانش تخفيف داده و آنها را بدان مكلف نساخته است؛ ولى اگر اصرار بر آن كنند ممكن است تكليف به آن دامانشان را بگيرد؛ مانند آنچه در داستان بنى اسرائيل مربوط به ذبح گاو مخصوص آمده كه اگر اصرار در سؤال از جزئيات آن نداشتند، هر گاوى را ذبح مىكردند كافى بود ولى اصرار بيش از حد آنها سبب شد چندان اوصاف مختلفى براى گاو مزبور ذكر شود كه در دستيابى به آن دچار مشكل شوند.
نيز مانند آنچه درباره حج در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه روزى خطبهاى خواند و درباره وجوب حج سخن گفت. شخصى به نام عكاشه و طبق روايتى سراقه گفت: اى رسول خدا! آيا همه سال واجب است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد و جوابى نگفت و او دو يا سه بار سؤالش را تكرار كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله ناراحت شد و فرمود: واى بر تو اگر بگويم آرى، هر سال بر شما واجب مىشود و قدرت نخواهيد داشت، بنابراين آنجا كه سكوت مىكنم سكوت كنيد، زيرا كسانى كه پيش از شما بودند بر اثر كثرت سؤال گرفتار شدند، بنابراين هنگامى كه شما را به چيزى امر كردم به آن اندازه كه توانايى داريد انجام دهيد. [١]
[١]. بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣١.