پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٨ - ١ اعتقادات و اعمال معاويه
مىدهيم (توجّه داشته باشيد كه در ميان اين سه نفر كسى وجود دارد مانند زبير بن بكار كه نه تنها تمايلى به اعتقادات شيعه نداشت بلكه با آنها مخالف بود).
مطرّف فرزند مغيرة بن شعبه مىگويد: همراه پدرم بر معاويه وارد شدم پدرم كراراً به سراغ او مىرفت و با او به گفتگو مىپرداخت سپس به منزل باز مىگشت و از عقل و هوش و كياست معاويه سخن مىگفت ولى شبى از نزد او به منزل باز گشت بسيار ناراحت بود و غذا و شام نخورد من ديدم او بسيار غمگين است كمى مهلت دادم و دانستم كه حادثهاى پيش آمده است، گفتم: چرا تو را امشب غمگين مىبينم؟ گفت: فرزندم من از نزد كافرترين و خبيثترين مردم مىآيم.
گفتم: چه كسى؟ گفت: من با او (معاويه) خلوت كرده بودم و به او گفتم: اى امير مؤمنان سنّى از تو گذشته اگر راه عدالت پيش گيرى و كارهاى خير انجام دهى بهتر است و اگر برادرانت از بنىهاشم را در نظر بگيرى و صله رحم بجا بياورى بسيار مناسب است، زيرا آنها امروز هيچ خطرى براى تو ندارند و اين كار سبب مىشود كه نيك نامى و ثواب آن براى تو بماند.
معاويه گفت: هيهات هيهات كدام نام نيك، اخو تيم (ابوبكر كه از قبيله تيم بود) به حكومت رسيد و عدالت كرد، هنگامى كه از دنيا رفت فراموش شد فقط كسى مىگويد: ابوبكر چنين و چنان. سپس اخو عدى (عمر كه از قبيله عدى بود) به حكومت رسيد، ده سال تلاش و كوشش كرد و هنگامى كه از دنيا رفت نام او هم فراموش شد جز اينكه بعضى مىگويند عمر چنين و چنان كرد؛ ولى ابن ابى كبشه (لقبى كه مشركان به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىدهند) همه روز پنج بار (بر فراز منارهها) فرياد مىزنند: (اشهد ان محمداً رسول اللَّه) با اين حال چه نام نيكى و چه عملى از من باقى مىماند؟ اى بىپدر «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْنا؛ به خدا سوگند بايد كارى كرد كه اين نام دفن شود و يا اينكه بايد كارى كرد كه بنىهاشم براى هميشه