پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥ - ٢ به چه كسى مىتوان اعتماد كرد؟
سرانجام زبير غالب شد و نماز را با مردم خواند و بعد از نماز، زبير با ياران مسلح خود به عثمان بن حنيف و طرفدارانش حمله كردند و او را گرفتند و تا سرحد مرگ زدند و تمام موهاى صورت و ابروها و مژههاى چشمانش را كندند و سرانجام گروهى را شكنجه كردند و كشتند.
امام عليه السلام در خطبه ١٧٢ به اين مسأله اشاره كرده مىفرمايد: «به خدا سوگند اگر آنها تنها يك نفر را بدون گناه مىكشتند، خونشان براى من حلال بود تا چه رسد به اينكه گروه عظيمى از مسلمانان را به قتل رساندند».
البته اين درگيرى غير از درگيرى ديگرى است كه بر سر امامت نماز بين طلحه و زبير واقع شده كه هركدام مىخواستند امامت جماعت را عهدهدار شوند كه عايشه ميانجىگرى كرد و بنا شد پسر زبير امامت جماعت را به عهده بگيرد.
طرفداران طلحه و زبير و عايشه جنايات عجيبى را مرتكب شدند از جمله «سبابجه» كه هفتاد نفر و به روايتى چهارصد نفر بودند همه را به دستور عايشه سر بريدند و اين اوضاع خونبار همچنان ادامه يافت تا لشكر امام عليه السلام وارد شد و شورشيان جمل را تار و مار كرد و طلحه و زبير كشته شدند و عايشه را با گروهى تحت الحفظ به مدينه باز گرداندند و آرامش به بصره بازگشت. [١]
٢. به چه كسى مىتوان اعتماد كرد؟
امام عليه السلام در اين نامه اشاره به نكته مهمى كرده است كه سزاوار است مورد توجّه همه مديران و فرماندهان باشد و آن اينكه هرگز افراد سست اراده و خالى از انگيزه و تصميم را به حساب نياورند و آنها را به صورت سياهى لشكر با خود به صحنه نكشانند، چرا كه خطر و ضرر آنها بيش از سود و منفعت آنهاست، عدم حضور
[١]. براى شرح بيشتر به تاريخ طبرى، ج، ٣ در باب حوادث سنه ٣٦ و شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج ٩، ص ٣٠٥ تا ٣٢٣ مراجعه شود.