پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤ - ١ جنايت شورشيان جمل
نكتهها
١. جنايت شورشيان جمل
از تاريخ طبرى و بعضى كتب ديگر و همچنين خطبه ١٧٢ كه سابقا به طور مشروح درباره آن سخن گفتيم استفاده مىشود كه بعد از ورود طلحه و زبير و لشكر آنها به بصره، عثمان بن حنيف طى نامه فوق كه از سوى امير مؤمنان على عليه السلام به او رسيد مأمور شد با آنها به مقابله برخيزد تا امام عليه السلام و لشكريانش وارد شوند؛ ولى مردم بصره به دو گروه تقسيم شدند؛ گروهى مىگفتند ما بايد به يارى نماينده امام عليه السلام برخيزيم و گروه ديگر مىگفتند: شورشيان راست مىگويند ما بايد به حمايت عايشه همسر پيغمبر و همراهانش برخيزيم و اين دو گروه با هم به مقابله برخاستند و قابل توجّه اينكه (جارية بن قدامه) يكى از سران قبايل بصره، در مقابل عايشه آمد و گفت: اى امالمؤمنين به خدا قتل عثمان نزد ما كماهمّيّتتر است از اينكه تو از خانهات بيرون آمدهاى و ستر و حرمت پيغمبر را كنار زدهاى و بر اين شتر ملعون سوار شدهاى و خود را در معرض تير و شمشير مخالفان قرار دادهاى و احترام خود را پايمال ساختهاى. اگر به ميل خود آمدهاى به خانهات برگرد و اگر تو را با اكراه آوردهاند از مردم كمك بخواه تا به خانهات برگردى.
به هر حال طلحه و زبير و همدستانش در زير لباس خود زره پوشيدند و هنگام نماز صبح به مسجد آمدند. عثمان بن حنيف بىخبر از اين جريان به هنگام نماز به مسجد آمد تا با مردم نماز بخواند. ياران طلحه و زبير او را عقب كشيدند و زبير را براى نماز جلو آورند. گروه پاسداران بيت المال كه «سبابجة» ناميده مىشدند جلو آمدند و زبير را از مسجد بيرون كردند و عثمان را براى نماز جلو آورند؛ ولى ياران زبير حمله كردند و عثمان بن حنيف و يارانش را عقب راندند. اين جنگ و گريز تا نزديك طلوع آفتاب ادامه يافت. جمعى فرياد كشيدند: اى اصحاب محمد از خدا بترسيد آفتاب دارد طلوع ميكند نماز چه شد.