پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧ - ٢ شريح كيست؟
شريح براى گرفتن اين روباه تدبيرى انديشيد؛ پيراهن خود را بر سر چوبى كرد و آستينهايش را مشخص نمود و شبكلاه خود را بر سر آن نهاد روباه آمد در مقابل آن آدمك ايستاد و همان كارها را تكرار كرد. شريح ناگهان از پشت سر آمد و روباه را گرفت، لذا گفته مىشود شريح از روباه هم مكارتر است. [١]
ابن خلكان او را از تابعين مىشمرد؛ هر چند دوران جاهليّت را درك كرده بود.
وى معتقد است شريح شصت و پنج سال بر مسند قضا نشسته بود و در اين مدت تنها سه سال، آن هم در زمان فتنه عبداللَّه بن زبير از قضاوت امتناع ورزيد و سرانجام در زمان حجاج استعفاى خود را به او داد و ديگر تا آخر عمر قضاوت نكرد.
او كوسه بود و مويى بر صورت نداشت.
در مورد سن او اختلاف است؛ بعضى سن او را صد و بيست سال و بعضى صد و ده سال و بعضى كمتر يا بيشتر از آن شمردهاند.
بى شك او سرانجام گرفتار سوء عاقبت شد؛ يكى از شواهد آن داستانى است كه طبرى در تاريخ خود از ابو مخنف نقل كرده است. او مىگويد: هنگامى كه ابن زياد هانى بن عروه را دستگير كرد او فرياد مىزد: كجا هستند دينداران و اهل اين شهر كه مرا در برابر دشمنشان تنها گذاردند. اين سخن را مىگفت در حالى كه خون بر محاسن او جارى بود در اين هنگام صداى فريادهايى بر در قصر دار الاماره شنيده شد و معلوم شد به طايفه بنىمذحج خبر دادهاند كه بزرگ آنها هانى كشته شده آنها حركت كردند و قصر را احاطه نمودند عبيداللَّه بن زياد به شريح قاضى گفت: بيا تماشا كن هانى زنده است سپس بيرون رو و به مردم خبر بده كه او زنده است و او را ديدهاى شريح هم اين كار را انجام داد و مردم پراكنده شدند (سپس ابن زياد) هانى را به قتل رساند. [٢]
[١]. منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ج ١٧، ص ١٥٨ و سفينة البحار، ريشه شرح.
[٢]. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٢٧٤ در باب حوادث سال ٦٠ قمرى.