پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩ - نكته متن كامل نامه امام عليه السلام به اهل كوفه
باخبر شدند، صدا را به تكبير بلند كردند، صدا در كوفه پيچيد و همه آگاه شدند و به سوى مسجد روان گشتند و منادى نيز مردم را به اجتماع در مسجد دعوت كرد. همه مردم كوفه كه مشتاق شنيدن نامه امام عليه السلام بودند در مسجد جمع شدند و عمر بن سلمه نامه را به اين شرح قرائت كرد:
«بسم اللَّه الرحمن الرحيم از سوى بنده خدا امير مؤمنان به قرظة بن كعب (فرماندار كوفه) و كسانى كه نزد او از مسلمانان هستند. درود خدا بر شما، من خداوند يكتا را سپاس مىگويم.
اما بعد: ما گروه پيمان شكنان بيعت و جدا شوندگان از جماعت و شورشيان از امّت را ملاقات كرديم، با منطق و استدلال با آنها سخن گفتيم؛ ولى نتيجهاى نگرفتيم و سرانجام خداوند ما را بر آنها پيروز كرد. طلحه و زبير كشته شدند و اين در حالى بود كه قبلًا با آنها اتمام حجت كردم و نصيحت و اندرز دادم و جمعى از صالحان امّت را گواه گرفتم. آنها از راهنمايان اطاعت نكردند و ناصحان را اجابت ننمودند. گروهى از شورشيان به عايشه پناه بردند و در اطراف او از اهل بصره گروه زيادى كشته شدند. خداوند بر صورت بقيه كوبيد و فرار كردند. و همان گونه كه ناقه صالح از كوه به در آمد و سرانجام مايه عذاب قوم ثمود شد، شتر عايشه نيز نسبت به اهل اين شهر (بصره) بدبختى فراوان به بار آورد علاوه بر اينكه گناه بزرگى در معصيت پروردگار و پيامبرش مرتكب شدند و مايه شكاف در صفوف مسلمين و ريختن خونهاى مؤمنان بدون هيچ دليل و عذر و حجت آشكار گرديدند.
هنگامى كه خداوند آنها را شكست داد و فرار كردند، دستور دادم فراريان را دنبال نكنند و مجروحان را به قتل نرسانند، وارد خانهها نشوند و پردهاى را كنار نزنند مگر با اجازه قبلى من و همه مردم بصره را امان دادم.
گروهى از مردان صالح ما شربت شهادت نوشيدند. خداوند بر حسنات آنها