پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧ - ١ مقايسه شجاعت امام عليه السلام با دشمنانش
آمده اين است كه واقدى مورخ معروف- طبق آنچه ابن ابى الحديد در شرح نهجالبلاغه خود آورده، مىنويسد:- بعد از آنكه على عليه السلام شهيد شد و معاويه بر عريكه قدرت نشست، روزى به عمرو عاص گفت: اى ابا عبد اللَّه (كنيه عمرو عاص ابا عبد اللَّه بود) هر زمان كه تو را مىبينم خندهام مىگيرد. عمرو گفت: براى چه؟ گفت: من به ياد روزى مىافتم كه على در صفين به تو حمله كرد و تو از وحشت براى اينكه از مرگ حتمى نجات يابى عورت خود را آشكار ساختى (و على حيا كرد و تو نجات يافتى) عمرو گفت: من هم از ديدن تو بيشتر خندهام مىگيرد، زيرا به ياد آن روز مىافتم كه على فرياد زد و تو را به ميدان دعوت كرد ناگهان نفس در سينهات پيچيد و زبان در دهانت قفل شد و آب دهانت در گلويت گير كرد و لرزه بر اندامت افتاد و چيز ديگرى از تو سر زد كه نمىخواهم بگويم. معاويه گفت چگونه ممكن است چنين چيزى شده باشد در حالى كه دو قبيله عك و اشعريون از من حمايت مىكردند؟ عمرو گفت: تو خود مىدانى كه آنچه را گفتم واقع شد در حالى كه آن دو قبيله هم اطراف تو را گرفته بودند حال فكر كن اگر به ميدان مىآمدى چه بر سرت مىآمد معاويه كه پاسخى براى اين سخن نداشت گفت: اى ابا عبد اللَّه شوخى را رها كن و سخنان جدى بگو، ترس و فرار از على بر هيچ كس عيب نيست؛ (ان الجبن و الفرار من على لا عار على احد فيهما). [١]
[١]. از نكات جالب تاريخ اينكه شبيه اين داستان درباره بسر بن ارطاة كه او را يكى از شجاعان عرب مىدانستند واقع شد. ابن عبد البر در كتاب استيعاب (ج ١، ص ١٦٤) آورده است كه بسر با معاويه در صفين حضور داشت. معاويه بسر را تشجيع به جنگ با امير مؤمنان كرد و به او گفت: «من شنيدهام تو آرزو دارى با او روبهرو شوى اگر بر او پيروز شوى دنيا و آخرت در اختيار توست» و پيوسته او را تشجيع مىكرد و به او وعده مىداد تا اينكه بسر چشمش به امير مؤمنان افتاد كه در ميدان جنگ بود. بسر به سوى امام عليه السلام آمد و با امام درگير شد. حضرت با ضربهاى او را بر زمين افكند او نيز متوسل به همان چيزى شد كه عمرو عاص متوسل شده بود؛ يعنى پيراهن خود را بالا زد و عورت خود را نمايان ساخت. امام از او چشم پوشيد همان گونه كه از عمرو عاص چشم پوشيده بود. (شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج ٦، ص ٣١٦ و ٣١٧)