پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥ - شرح و تفسير همواره بر طبق هدايت گام برمىدارم
مرگ نجات داد: اوّل عورتت و دوم حياى على بن ابىطالب.
سپس امام عليه السلام در تأييد اين سخن مىفرمايد: «من ابوالحسن هستم، قاتل جد و برادر و دايى تو در روز بدر، و بر مغز آنها كوبيدم و همان شمشير اكنون با من است و با همان قلب (و همان جرأت و شهامت) با دشمنم روبرو مىشوم»؛ (فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّكَ وَ أَخِيكَ وَ خَالِكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْرٍ، وَ ذَلِكَ السَّيْفُ مَعِي، وَ بِذَلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّي).
مىدانيم كه «عتبة بن ربيعة» پدر هند كه مادر معاويه بود روز جنگ بدر در برابر «عبيدة بن حارث» (پسر عموى على عليه السلام) قرار گرفت، امام عليه السلام به كمك عبيده شتافت و او را به قتل رساند، برادر معاويه به نام «شيبة بن ابوسفيان» در برابر حمزه قرار گرفت و امام عليه السلام به كمك حمزه او را به خاك افكند و دايى معاويه كه «وليد بن عتبه» نام داشت به تنهايى در برابر امام عليه السلام قرار گرفت و امام عليه السلام او را بر خاك افكند.
با توجّه به اينكه «شدخ» به معناى شكستن چيز تو خالى است، اين تعبير امام عليه السلام بيانگر اين حقيقت است كه جد و برادر و دايى معاويه كه در روز جنگ بدر كشته شدند جمجمههايى تو خالى داشتند كه خالى از مغز متفكّر بود.
در حالى كه معاويه در نامهاش الفاظ تند و داغ ولى تو خالى بكار مىبرد، على عليه السلام تعبيراتى ملايمتر و آميخته با قوت و قدرت واقعى ذكر مىكند. معاويه دعوت به جنگ گروهها مىكند، على عليه السلام او را دعوت به جنگ تن به تن؛ يعنى معاويه را فرا مى خواند.
معاويه بىآنكه ادعاى خود را با يك مدرك تاريخى تأييد كند، سخن مىگويد و على عليه السلام دست او را گرفته به سوابق تاريخى روشن و آشكار از جنگ بدر مىبرد و به او گوشزد مىكند كه من همان على بن ابى طالبم و شمشيرم همان شمشير و قلب نيرومندم همان قلب است و شجاعتم همان شجاعت.